گریوان GERIVAN

شهیدلردن دانشلسن

شنبه 20 آذر 1389
شهید داوود گریوانی
  بیلدر بووقتله ( تاریخ شمسینن) گریوانده بیر مراسم توتلده شهیدلرچن. یاخشیده که همم شهیدلردن یاداولده، هم آتالرن، گرتودلن. بوجر جلسه‌لر یاخشلق و پیسلقیم بارده. پیسلقلرن بیلدر بیردفه شئردن دینده ، بقیه‌س هم قالسن ازگه وقته. یاخشلقه بویده که شهیدلرینگ خانواده‌لرن تشکر و قدردانله اولده. ایکه‌سان او آتالردن، بیلدر تا ابوایله، دنیادن گده‌له.اینه‌که قرارده بی‌ایل هم بیلدرلین، سوم ایمام حسین‌دن، بله‌بیر یقلماق اولسن، یاخشده که اوله که رحمت خدای گده‌دله یاداولسن و آتا و انه‌ی شهیدله و ازگه بهیلر هم گترسلن. بیر ازگه ایش‌م بوکه چوخله ایشلر گریوانلله ازالنده اولسن نه که بیلدر کمن، بجنوردن گلسلن و هم برنامه‌له اولرلق اولسن هم ازلره دانشسله . گریوانده چوخ جوانله بارده که ازلره یول‌و یولاق بیلادله. اوله که گلیه اونده ، مهماندله. یاخشده که گریوانلله ازلره میزبانلق ادسله. ایستمیردم گیلا ادمه، ایستیردم، هرنقد آزم اولده بیر شهیدن دانشیی که تا اینیچان ازگه‌بیرله اونن چوخ دانشدله. شهید داوودن چوخ تئرف اولده. اوجر که ملمده بئه عزیز قارداش،  جبهه‌ده غیرتله و شجاع ایشلیرده. منن رفقلر یاخشه تئرفله ادله . اگه قرارده شهیدلرگ آدنه یقلیی، یاخشده که اونگ رفقلنن ایسدیی که گلسلن اونن دانشسلن.

[ شنبه 20 آذر 1389 - 11:03 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

شمارش اعداد

سه شنبه 4 آبان 1389
یئتمیش، سئکسن، توخسان

   وقتی مدرسه را شروع کردم خیلی وقت‌ها کلمات ترکی را با معادل فارسی آن سنجیده و سعی می‌کردم ریشه‌ی آنها را در فارسی پیدا کنم.  گاها موضع انتقادی به خانواده گرفته و می‌نالیدم که چرا این کلمه را خوب ادا نمی‌کنند. بعدها فهمیدم این کلمات درست تلفظ شده وریشه‌ی اصلی آن‌ها  ترکی بوده و بعضا لفظ فارسی آن عاریت ار ترکی است.
  ترکی در استخدام کلمات دقیق‌تر از فارسی بوده و برای  خیلی از اشیاء و حیوانات و... نام های منحصر به فردی دارد. در فارسی به انواع ماست فقط ماست و با توجه شکل ظاهری آن‌ها پسوندی اضافه می‌شود. ولی در ترکی ماست‌ها  با توجه به مراحلی که دارند و با هر تغییر در حالت آن‌ها، نامشان نیز عوض می‌شود: قاتوق ، سیزمه، دوراق . به قولی یکی حتی بادها هم برای خود نام و نشانی در ترکی دارند.
ولی موضوع امروزم اعداد ترکی است. از سال‌ها پیش بعضی اعداد برام معما شده بودند. دهگان ترکی به این شکل تلفظ می شوند:
اون، یئرمی، اوتوز، قیرخ، اللی و یا ائللی (با توجه به لهجه)، آلتمیش، بعد از این‌ها گفته می‌شود: هفتاد، هشتاد، نود ، اوز(ایز). با یادگیری حروف و اعداد فارسی این معما را با خیلی‌ها در گریوان و بجنورد طرح می‌کردم که این سه تا دهگان در ترکی چرا مثل فارسی تلفظ می‌شوند. خیلی‌ها که اصلا بلد نبوده و می‌گفتند این‌ها فرقی در دو زبان با هم ندارند. ولی تعداد کمی به این اشکال واقف بوده و حتی با کمی اختلاف در بیان،  یئتمیش، سئکسن، توخسان، را بلد بودند ولی حاضر به استفاده و تلفظ آن نمی شدند.
   این مشکل همچنان در بین ترک‌های خراسان شمالی پا برجا بوده و اغلب مردم به این نقیصه در زبان خود واقف نیستند. با درک شرایط و توجه به زبان مادری، مدتی است سعی وافر دارم که این سه عدد را بین خانواده و دوستان و نزدیکان ترویج نمایم.

بیر، ایکی، اوچ، دؤرت، بئش، آلتی، یئد دی، سئکیز، توقوز، اون و اون بیر، اون ایکی و ..

اون، یئرمی، اوتوز، قیرخ، اللی و یا ائللی (با توجه به لهجه)، آلتمیش، یئتمیش، سئکسن، توخسان، اوز، ایکی اوز، اوچ اوز، دؤرت اوز، بئش اوز، آلتی اوز، یئدی اوز، سئکیز اوز، توقوز اوز، و با توجه به لهجه های موجود در خراسان مین و مینگ



[ سه شنبه 4 آبان 1389 - 10:51 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : چهارشنبه 5 آبان 1389 - 08:20 ب.ظ]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

حساسیت عمومی

یکشنبه 14 شهریور 1389

اتحاد برای گریوان

 تو این چند روز تماس‌هائی در رد و تائید موضوع تغییر نام گریوان مطرح شده که مورد امروز از یک عضو محترم شورا مهم بوده وبرای دو منظور منعکس می‌گردد: 1- اگر موضوع تغییر نام شایعه بوده باشد با این پست و آوردن عین پیام عضو شورا، این نوشته تکذیبه‌ای بر مطلب قبلی خواهد بود.
پیام شورا: "
من به عنوان نماینده ملت شریف گریوان از طرف خودم ، شورا و ملت شریف گریوان اعلام می‌کنم چنین سخنی از اساس شایعه و باطل است و به فرض محال اگر هم چنین مساله‌ای باشد، با مخالفت شورا و مردم مواجه خواهد شد"
2- البته با استفاده از قاعده‌ی "تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها" یحتمل موضوع به نوعی مطرح بوده و شاید قصد برآورد نظر مردم و یا به عبارتی بررسی حساسیت عمومی نسبت به تغییر نام را داشته اند. در این صورت هم با انتشار این پیام، ضمن خنثی کردن فکرهای شوم احتمالی، در صورتی که افرادی قصد عملی کردن این ایده را در آینده داشته باشد، مسئولیت پیگیری را متوجه شورا کرده و در آینده باید پاسخ‌گو باشند.

 علی‌رغم بیان دو بند فوق و ذکر این موضوع که رئیس شورا هم با تماس تلفنی موضوع را تکذیب کردند؛ ولی لازم می دانم بر توجه و خواست عمومی تاکید کرده و برای دیگر مسائل گریوان هم مردم خصوصا فرهیختگان محلی حساسیت لازم را داشته باشند.



[ یکشنبه 14 شهریور 1389 - 03:15 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

گریوان

پنجشنبه 11 شهریور 1389

چه روستا و چه شهر فقط گریوان

  پیشرفت جزء ذات موجودات زنده است. یگ ارگانیسم زنده، تولد، رشد و فنائی را دارد. جوامع بشری هم موجودی زنده بوده و ذاتا به دنبال بالندگی و رشد است. این‌که افراد یا حکومت‌ها مدعی رشد و توسعه باشند، از بعضی جنبه‌ها قابل بررسی و تعمق است. تاثیر افراد دست‌‌اندر کار فقط در تسریع و تاخیر رشد پدیده‌های اجتماعی می‌تواند؛ مورد مطالعه قرار گیرد. این قاعده‌ی کلی است که، رشد و توسعه در یک جامعه‌ی پویا قطعا اتفاق خواهد افتاد.
  این مقدمه از آن جهت آمد؛ که ظاهرا استان خراسان شمالی هم ، برای پیشرفت ناگزیر از توجه  به پیرامون خود شده و به دنبال بسط شهرستان، بخش و شهرهای خود شده است، مناطق مستعد را شناسائی و با ملاک‌های تقسیمات کشوری قصد ارتقاء آن‌ها را دارد.
  در همین راستا، بی‌توجهی دستگاه‌های دولتی به منطقه‌ی گریوان، با وجود طولانی شدن، به پایان رسیده و به دنبال تبدیل گریوان به شهر هستند.
  چند خطای استراتژیک در مورد گریوان رخ داده که ادامه‌ی آن  خصوصا موضوع تغییر نام روستا می‌تواند، مشکلات زیادی را در آینده برای مردم و مسئولین بار آورد. 1-  مسیر گریوان به بجنورد در دو مرحله‌ی مدت دار از " زو" به قره‌باشو و از آنجا به اسدلی تغییر یافته که مسافت راه را از 17 کیلومتر، به 25 و از این مسافت به 35 کیلومتر افزایش داده است. 2- جاده فعلی غیر استاندارد، طولانی و باریک بوده و تاکنون چند تصادف منجر به کشتار داشته است. 3- لوله کشی آب گریوان به علت اختلافات مردم با مجریان طرح آب‌رسانی، طولانی و غیر قابل استفاده شده و خیلی از مناطق در طول شبانه‌روز آب ندارند. 4- طرح بهسازی طولانی و کند بوده و مانع بقیه امور عمرانی روستا می‌گردد.5- اختلافات مردم صحراهای مختلف گریوان، نیستانه، علی‌گل و قاپاق، بر سر آب سرچشمه طولانی و ریشه‌دار شده و عدم تصمیم دستگاه‌های ذی‌ربط، موضوع را به آتش زیر خاکستر تبدیل کرده و بیم درگیری و فجایع حاصل از آن، هرلحظه ممکن است، طوایف و صاحبان آب‌بندهای مربوطه را تهدید می‌کند.
 موارد زیادی مشکل برشمرده اند که خیلی از آن‌ها به ذات روستا و روستائی بودن ساکنین صبور آن تبدیل شده و گویا جدا شدن از آن‌ها میسر نبوده و یا این‌که تصور عموم این شده که این‌ها رفع شدنی نیست.

  خطای بزرگی دیگر که از شایعات رد وبدل شده به گوش می‌رسد، تغییر نام گریوان است.گفته شده در صورت تبدیل به شهر نام گریوان تغییر خواهد یافت.
  در صورت صحت و یا عملی شدن این موضوع می‌تواند به فاجعه‌ی غیر قابل جبرانی تبدیل شود. سابقه‌ی تغییر نام شهرها و روستاها در دهه‌های اخیر خوب نبوده و مشکلات اجتماعی و اقتصادی زیادی را بار آورده است.
 گریوان نام زیبائی بوده  و نیازی به پسوند و یا پیشوند، باهر زیبای دیگری نیست. غیر از نیستانه که  روستا و مردم آن، مشخصات، فامیل و مختصات مستقل خود را داشته و با فاصله‌ای که تا گریوان دارند، به این زودی‌ها امکان وصل نخواهد داشت، آبادی و روستاهای، علی‌گل، قاپاق و کلاته‌ها، از قدیم الایام فامیل گریوانی را بر روی خود داشته و در اسناد و مدارک رسمی و غیر رسمی جزئی از گریوان محسوب می‌شوند.
  لذا جلب رضایت اهالی منطقه، بهانه‌ی خوبی نبوده و در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توان گفت این محصول ذهن معیوب مسئولین محلی و شهرستانی  است که به دنبال اختراع و ابداعی به نام خود بوده واز این طریق خواهند گفت : شهری جدید ساخته اند. اما دیدگاه مقابل هجمه‌ی مخالفین گریوان و بعضا ترک‌ستیزان شهری را مقصر دانسته و به این نوع پیش‌رفت به دیده‌ی تردید می‌نگرند. بعضی غیر ترک‌های استانی ، نقشه‌های خوبی برای قومیت‌های خوب و آرام ، منطقه ندارند.
 در هر صورت بهترین وضعیت، حفظ وضعیت موجود بوده و از تحریک احساسات مردم باید اجتناب کرد. چه روستا و چه شهر فقط نام " گریوان " برازنده‌ی گریوان است.



[ پنجشنبه 11 شهریور 1389 - 03:24 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , محلی , ] [+]

زبان مادری

جمعه 5 شهریور 1389
بیان احکام به ترکی
   قبلا به وضعیتی  اشاره داشته‌ام که در آن سخنرانان و روحانیونی اکثر استان‌هائی که زبان و لهحه‌ای غیر از زبان رسمی کشور دارند، وقتی به عنوان خطیب وارد زادگاه خود می‌شوند؛ به همان زبان و یا لهجه‌ی محلی خود، سخن می‌رانند و پیام خود را به مستمعین می رسانند. ولی در شمال خراسان( بجنورد، شیروان، اسفرایین، قوچان، فاروج و...) که اکثر مردم آن ترک و کرد زبان هستند؛ وضع چنین نیست. یک روحانی و تحصیل‌کرده‌ی ترک و یا کرد(کرمانج) وقتی پشت تریبون و یا بالای منبری قرار می‌گیرد؛ متاسفانه صدر و ذیل صحبتش، غیر زبان مادری است و غافل از آن است که وقتی از این موضع فرود آمد یکی از همین مردم بوده و به زبان آنها تکلم می‌کند.
  باید خوشحالی خود را آشکار کنم که، بعد از سال‌ها انتقاد به این وضع، دیدم برای اولین بار، روحانی جوان و خوش‌ذوق گریوانی ما بین نماز ظهر و عصر ، احکام را به زبان ترکی برای حاضرین توضیح می‌دهد. البته سال‌ها پیش بعضی نوحه خوان‌ها هم از کلمات ترکی استفاده می‌کردند ولی چون منابع آن‌ها ترکی شیرین آذری بود، در خواندن آن با لهجه‌ی ترکی گریوان با مشکل مواجه می‌شدند.
   این واقعیتی تلخ است که ما منابع ترکی محلی نداشته و مجبوریم از کتب و منابعی که تمامی آن‌ها در کتاب‌خانه‌ها و  مراکز آموزشی، به زبان فارسی و حتی عربی و انگلیسی و بعضا ترکی آذری و یا استانبولی است؛ استفاده نمائیم. و این برای گوینده‌ی مطلب مشکلاتی در محاوره بوجود می آورد که طبیعی هم هست. اما با تکرار و تداوم آن، از تعداد کلمات غیر ترکی کاسته شده و به غنای ارتباط با مخطبین افزدوه خواهد شد.

[ جمعه 5 شهریور 1389 - 01:24 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

عیدگاه(2)

چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389

از قهرمان عیدگاه خبرم دهید
     او همچنان می‌چرخد. دست‌ها به عرض شانه‌ها باز شده ،گه‌گاهی بالای سر رفته دو انگشت اشاره به‌هم می‌پیوندند. سرعت گردش آن‌قدر بالا رفته که جز چند تازه نفس کس دیگری در میدان نمانده و یا این‌که کمتر کسی را یارای پایداری در مقابل تکه‌تاز ماست. ورود و خروج تک‌تک افراد در ترس همه است. عمه شهربانو عروسش را شاباش می‌کند. باران خاله بعد عروس خانم به دختر کوچکش هم یک اسکناس ده تومانی شاباش کرد. خانم خاله همه‌ی دخترای رسیده را زیر نظر دارد؛ گه‌گاهی گوشه‌ی چادر گل‌ریز خود را جلو کشیده؛ سوگل خاله را به سرش نزدیک کرده،با اشاره‌ی دست ، دختر همسایه را به او نشان می‌دهد. سیب‌گل(سه‌گل) خاله با همان سادگی بلند می‌خندد طوری که دندان‌های فاصله گرفته از لثه‌هایش نمایان می‌شوند. هر کسی جائی نظر دارد، ولی من بیشترین توجهم به قهرمان رقص عیدگاه است که درو می‌کند و به پیش می‌رود. گاه سه عروس را با هم یک دسته کرده به بیرون از گود پرت می‌کند و گاه مادر و دختری را که قصد هنرنمائی توامان را داشته‌اند در دسته‌ی دختران دیگر پیچیده به دیوارشان تکیه می‌دهد. هنوز هم که هست قادر نیستم بفهم ؛ قشمه‌زن او را می‌چرخاند یا اوست که در جفت‌نی(قشمه) چوپان می‌دمد. هر چه هست این دو ، میدان‌دار اول و آخر معرکه‌اند.
   هماهنگی و هارمونی لب و دست چوپان با دست و پای میدان‌دار عیدگاه گریوان بیش از آن چیزی است که بچه‌های امروز در ست رنگ ناخن و چیزی به نام روسری دختران چارراه چه‌کنم بجنورد مشاهده می‌کنند. حیف که آن شنگول نوستالوژی من، سال‌ها پیش با دود افیون از خاطره‌ها ( نمی‌دانم شاید هم از دنیا ) رفته ؛ ورنه امروز آنان را که به هرسازی دست و پای می‌لرزنند؛ می‌‌گفتم شما را توان پای‌کوبی با جوان دوران عیدگاه ما نیست؛ پس در میدان نمانید.
   من از آن سایه‌ی کم‌رنگ روزهای کودکی دو پست ساختم تا تخلیه‌ی درون کرده از آنچه بعضی امروزی‌ها بدش می‌نامنند بگویم از بد هم بدتر هست. عمل آن روز قهرمان قصه‌ی ما اگر بد بود ؛ بدتر از آن روزگاری است که او و همسرش را به نابودی کشاند.

     ... در ارتباط با پست اول عیدگاه ، نظراتی از ٢ عزیز گریوانی و یک جوان خوش ذوق بجنوردی رسید که برایم جالب بودند:
       ١- ...درارتباط باعیدگاه درگریوان تا چند ده سال پیش، درایام نوروزمراسمی اجرا می شده است كه دراصطلاح محلی به آن " خان خان " می گفتند .
در این مراسم، فردی را عنوان خان داده برای او بارگاهی درمیدان عیدگاه می آراستند، كسی را وزیر او می كردند و به مدت سیزده روز تمام حكومت برروستا، یكسره دراختیاراو نهاده می شد. مردم مراسم" خان خان "را با غرور تمام نوعی نقد اجتماعی می شمردند: زیرا خان چند روزه ، علی الرسم حق داشته است درمسایل اجتماعی قضاوت كند، واحكام اوبه اجرا گذاشته می شده واین خود فرصتی به دست او می داده است تا در مدت كوتاه فرمان فرمایی خویش ، شیوه حكومت وعدالت خان های محلی را با درجه زیادی از بزرگنمایی،زیر ذره بین طنز به باد ریشخند و استهزا بگیرد!
این مراسم، تنها در مرحله سرگرمی و دیوانه بازی و مسخره گی به عنوان نقدی اجتماعی به انجام می رسید. با این همه، درمراسم خان خان طعنه ای سخت شیرین نهفته است. آنجا كه درآخركار، درپایان مراسم ، درگردش روزسیزده فروردین ، مردم برخان چند روزه می شورند ، برسراو می ریزند وكشان كشان ، او را به گردشگاه سرچشمه می برند و با سرنگون كردن وی به آبگیر ، درواقع برای بازگشت به میان مردم تطهیرش می كنند!
  ٢- مطلب زیبایی بود. در تعجبم چه سری در وجود انسانه که انسان همینطور که سنش زیاد می شه و دنیا رو می بینه و از وطنش دورتر و دورتر می شه، دوباره یاد دوران کودکی و وطنش رو می کنه و دلش می خواد برگرده به اصلش. این پدیده کمی عجیب و بیشتر زیبا رو در خیلی از افراد بالای 50 سال دیده ام.
   ٣- ...راستی : این پست های نوستالژی شما یک کمی ....
نمیخواین کمی مدرن تر بنویسین ؟



[ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 - 08:50 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

عیدگاه(1)

چهارشنبه 11 فروردین 1389

نی‌لبک حاج مصرخان
   در یک لحظه حرف دوست محترمی مرا به دوران کودکی برد. او با همه‌ی اعتقادی که به مذهب و دین دارد و شاهدم که واجبات را انجام داده و ترک محرمات می‌کند؛ می‌گوید: از روزی که ما رقص را در گیلان از دست دادیم، مشکلات روحی و جسمی زیادی پیدا کردیم. همین حرف کافی است،مرا - که شاید فقط یک عید و تنها یک عیدگاه را سایه وار به خاطر دارم- آهسته و آرام به  جلوی منزل مرحوم حاج صفی‌خان ببرد. در این جا خیلی‌ها هستند که شاید امروز نیستند؛ ولی من فقط یک خانم جوان را می‌بینم. اما به یاد ندارم  او که بعدها منزل همسرش روبروی عیدگاهمی‌شود؛ ازدواج کرده یا نه؟ دختران و زنان زیادی دایره‌وار می‌چرخند. من الان هیچ نمی بینم جز او. انبوه جمعیت در یک فضای نسبتا کوچک و باریک می چرخند که آن روز بی‌هیچ واهمه‌ای رقص گفته می‌شد.از این گردونه بعضی عرق کنان و نفس‌زنان بیرون می روند و برخی دیگر وارد می‌شوند. من هنوز با ساعت آشنائی نداشته و نیازی هم ندارم که بدانم چند ساعت است رقص ادامه دارد. بچه‌ی ممیزی نیستم و در نگاهم به خیل زنان و دختران هیچ شبه‌ی شرعی وجود ندارد. فقط از نظم و حرکان هماهنگ با قوشمه‌ی محلی که به نظرم چوپان یا چوپانان محلی می نوازند؛ لذت می‌برم. قشمه را خیلی‌ها می‌زنند. ولی نی‌لبک را فقط از لب‌های حاج مصر دائی شنیده ام. صدای نی او نه من و دیگران که خیلی از گوسفندان را به وجد آورده است. گوسفندهای بره‌دنبال بهاری از لابلای بوته‌های زرک و از دیمه‌زارهای قارگتران گذشته به شاه‌جو رسیده‌اند. بره‌ی سفیدپنجاه روزه، بازی‌گوشی می‌کند ولی مادر سر را به شاه جوی رسانده منتظر دستور چوپان است. مصرخان گرم جمع‌آوری تراشه‌ها از سیل‌گاه است که چای خان‌نارسه را بار بگذارد. میش آله که زایمان چهارم را هم به سلامت داشته، روی برگردانده همچنان منتظر است که فرمان صادر شود. مصرخان نزدیک شاه‌جوی که رسید؛ چوب‌ها را کنار تخته سنگ بزرگ انداخته، نی‌لبک را از بغل خلته‌ی نون درون توبره بر داشته؛ با نوای خوش می‌فرمایند: ای بندگان خوب خدای، رو به سوی این نهر باصفا کرده هر آن‌چه دوست دارید از آن بنوشید. میش‌آله با حمد خدای لب ترکرده، پوزه به جائی می‌برد که انگار ریگ‌های درخشان را می خواهد ببلعد. تکه‌ی یقه‌دکمه دار که ریشش به زمین رسیده، مغرور و سر مست، پیش از همه خود را لب جوی رسانده و آب خورده است؛ با صدای نی مصرخان، باز هم ادامه داد و آب شفاف روی شن‌های رنگارنگ شاجو را پمپاژ کرده به خال‌گاه سمت چپ می‌فرستد.
 نمی‌دانم حاج مصرخان که امروز داغ شهید دارد و رنج بیماری به تن، آیا نی‌لبک‌اش را فراموش کرده یا به همراه کیسه‌ی داروهایش، به مجالس می‌برد ؟ نی‌لبک مصرخان نه در عیدگاه آن روز فراموش شده و نه آنگاه که در عروسی آشنایان،وقتی مادرش یوخه می‌پوخت  او فلود می‌زد. چه حکایت‌ها که ندارد این نی. بشنواز نی چون حکایت می‌کند از جدائی‌ها شکایت می کند... باز قصه‌ی آینه وسط و راه پیش رو شد. من از اصل گریوان جدا افتاده‌ام. قدری به اختیار و بخشی بی‌اختیار.
   و اما آن رقص که ماند برای بعد...



[ چهارشنبه 11 فروردین 1389 - 11:32 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : چهارشنبه 11 فروردین 1389 - 11:51 ق.ظ]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

یاد یادواره شهدای منطقه گریوان

چهارشنبه 16 دی 1388

 یادواره 52 شهید منطقه گریوان

  به رسم روزگار و قانون نانوشته‌ی همه‌ی مهاجرین و جلای وطن کرده‌ها، مراسم تاسوعا و عاشورا را به زادگاه‌مان گریوان رفتیم تا زنده و مرده‌هایمان را یک‌جا ملاقات کنیم. دیدار خوبی بود.
   با اطلاع قبلی قرار بود که روز سوم امام حسین(ع) یادبود 52 شهید منطقه‌ی گریوان هم برگزار شود. با دعوتی که قبلا و در همان روزها به‌عمل آمد، اصل را بر ماندن، علی رغم، هشدارهای ظریف اداری و خانوادگی که پشت سر بود،  شرکت در کنگره بهانه‌ای شد تا سفر دو روزه را چهار روزه کنیم. سرمست از این‌که از شهر ودیار و شاید به زبان مادری به‌توانیم، گزارشی از مراسم، عاشورای حسینی در گریوان و متعافب آن اخبار یادواره را در وبلاگ‌های گریوان مستقیما از گریوان منتشر کنیم. برکسی پوشیده نیست که هم‌زمانی وقایع مرکزنشینان، ما کوه پایه نشینان را اپراتی شد که دست‌رسی به شبکه‌ی اینترنت را از ما دریغ دارند. با سعی وافر و تلاش چنید ساعت، فقط جناب بلگدون این امکان را به این مسافر داد که از گریوان یک پیام با عنوان یادواره شهدای منطقه گریوان  اطلاع رسانی کنم. البته با این گفتار امیدوارم در اینده حوادث این بی‌چاره هم به عواقب بقیه سایت‌های میزبان که مشمول حادثه‌ی آن روز شده بودند، نه گردد. موضوعات یادواره وسوابق آن برای خیلی‌ها روشن بوده وتوصیه‌ای برای ماندن نه داشتند ولی چون من دنبال بهانه بودم، به احترام شهدا که در نوشته‌ی با مشکل مواجه شده، نیز به آن اشاره داشتم و به خاطر بچه های با صفا و مخلص گریوان و مسئولین محلی کنگره ماندن را ترجیح دادم. از بیان بعضی سخنان مدعوین و مجرین اجتنابی نیست ولی حداقل انتظار من این بود که مجری مستقیم و اعلام کننده‌ی برنامه ها از بچه های گریوان و روستاهای اطراف باشند و نه افرادی که به عنوان میهمان به گریوان  وارد  شده‌اند. همچنین نام و یاد بعضی از شهدای منطقه(52 شهید) توسط اهالی و دوستان‌شان گرامی داشته شود. امیدوارم این نقیصه و خواسته های مردم که در مورد این برنامه و برنامه‌های مشابه دارند، در آینده و در جلسات دیگر جبران شود.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 دی 1388 - 11:22 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : چهارشنبه 16 دی 1388 - 12:24 ب.ظ]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

اهمن و بهمن( امن دمن)

دوشنبه 14 بهمن 1387

درخیال زمستان

      مدام پس ازاینکه سالوک را از راه تخته سرازیر می کنم، بعد ساره‌کمر روی به چپ کرده بر دیمزارهای قره‌برن می‌نگرم. حلقه‌ی کشت‌ها تنگ‌تر شده ودیگر کسی را خمیده بر روی ساقه‌های طلائی در  غارگتران و قره‌برن نمی‌توان دید. دراین توقف کوتاه خیال نمی‌دانم خوشحال باشم یا غمگین.  به پارادیمی هم‌چون دیگر تناقض‌های امروزی دچارم که کاهش دیمزارها خوب است یا نه؟ اینکه ارس‌های هشی‌‌دره قطع نمی‌شوند تا بخاری کنده‌ای گریوانی‌ها ازدست رنج هیزم‌شکنان رختیانی‌ها گر بگیرد وزمستان را در سایه‌ی تنه‌های شکسته‌ی ارس‌های سخت‌تر از آهن سرکنند، باید که خوشحال بود چون جنگا ارس کنزو جان گرفته و می‌رود که با همه‌ی کندی رشد ارس آن اطراف را به منطقه‌ای منحصر به فرد تبدیل کند. و ازاینکه شیب‌های تند دامنه‌های شمالی سالوک از شخم بی‌رحمانه‌‌‌‌‌‌‌ی درجهت شیب، رها شده وکم وبیش بوته‌ها ودرختچه‌های درآن درحال رستن است، مایه‌ی خوشبختی است، اما شوربختانه این رهائی زمین وبیشه‌ها وتنگی حلقه ی کشت دیم نه از سر آگاهی وتوجه مردم، بلکه دوعامل نگران کننده وخطر‌آفرین سبب آن گشته است. اول خشکسالی‌های مداوم و دوم خالی شدن صحنه‌‌‌‌ی کشت وزرع ازمردان مرد با گاوهای کهن‌‌‌‌سالشان...  من هنوزروی به چپ دارم و هرچندکه این بار و غالب فرصت‌های برگشت مقارن است با سراشیبی خورشید به‌سوی تلوستان، ولی سابقه‌ی ذهنی به‌راحتی  دریک نگاه، نور درون سوراخ غار کلب رجب را تداعی می‌کند که هر ظهر در غیاب ساعت، برای دست کشیدن از دروی گندم، از چاقان‌سید چشم به این کوه سرافراز داشتیم. اما این رویا تمامی ندارد. به‌آنی خود را اینجا یافته و اکنون با فرسنگ‌ها دوری از سالوک وسرچشمه و ساره‌کمر و...وقتی یک‌ربع ساعت باران این نعمت بی‌واسطه‌ی الهی سقف سالن صبح‌گاهی را به‌صدا درآورده، درهین این که نفس‌نفس می‌زنم، اسب خیال را تاخته دوباره از گریوان وسرچشمه می‌گذرم تا به دامنه‌های شمالی سالوک در زیر سار‌کمر پناه به‌گیرم و قطرات سرازیر شده به‌‌‌‌‌‌‌‌سرچشمه را ببینم. بعد کلی تلاش و رهائی از بندهای خودساخته، تابه محل قرار برسم، گویندکه باران شب را برفی در صبح‌گاه پشتیبان بوده وحال خورشید دراین اندیشه است که بیاید یا نیاید؟ وهمه التماس کنان پشت‌بندی شایسته می‌خواهند که امیدشان ناامید نشود. وبا این اندیشه آواز گذشتگان خویش را می‌سرایند: اهمن وبهمن آرد بکن صدمن، خوب آمدم می‌‌خوری کره وپنیر، بد آمدم می‌خوری کله و پاچه.("امن دمن اون باتمنی اوز تومن، یاخشی گلدی قازان- قازان سوت، پس گلدی کله پاچالاری یوت.")



[ دوشنبه 14 بهمن 1387 - 02:19 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : سه شنبه 15 بهمن 1387 - 09:31 ق.ظ]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

مسابقه ی بی سابقه

چهارشنبه 8 اسفند 1386
مسابقه انتخاب
    قراره مسابقه ای بین گاوبازهاصورت بگیره. میدان مسابقه تعیین شده.مشدرجب بااینکه چنددوره گاو سیستانی وبه قول گریوانیها ، بیژو وآله خودرا دراین مسابقات شرکت داده ولی ازچندروزقبل باکلی یونجه وعلیق  ، گاوبهترازجانش را دروسط میدان دهکده بسته ومرتب به آن سرکشی کرده و آب وعلفش می دهد.روزی دوباراورا غشو می کند وازترس سرمای استخوان سوز امسال ، شبها جل وپلاسی روی زبان بسته می اندازد.مش رجب مصمم تراز سالهای قبل قصد داردمسابقه راببرد.ازکجا معلوم حیوانی با این همه مشغله که درطول سال ازشیار ودوار گرفته تا خرمن کوفتن انجام می دهد ، سال بعد قادرباشد درمسابقه شرکت کرده وبرنده شود.ولذاست که این دوره زودتر ازقبل وپیش ازهمه وارد گود شده است.
    چند نفر دیگر ازجمله چند گاوباز تازه بدوران رسیده هم قصد شرکت دارند.آنها برای گاوهای خود آهنگ بی کلام وآرام بخش ،پخش کرده ، از این علوفه های جدید و خارجی برایشان می ریزند.
   قلی بک هم ازقبل درمسابقه ثبت نام کرده وهمیشه می گوید تا این مسابقه ی به ارث رسیده ازنیاکان ،دراین آبادی وجود داردمن با گاو شاخ شکسته ی خود وحتی شده با بره گو و جوانه هایم دراین مسابقه شرکت خواهم کرد.بااینکه خبرتازهای ما خبرداده اندکه گاو آقا بک چند روزیه دراصطبل دیده نشده اما اوهمچنان درمیدان دهکده دم ازمسابقه وبردش می زند.یک خبرتازی می گفت : غلط نکنم گاو بک را از تویله اش رم داده اند. ولی اوبه روی خود نمی آورد. اگه گاوقلی خان پیدانشه نمی دانیم اجازه داره با جوانه هایش به میدان بره یانه؟ ازحق نگذریم گاو اوبااینکه یک شاخ بیشتر نداره ویا به عبارتی یک شاخش شکسته ولی رسم مسابقه رابلده واگه تاآن روزپیدابشه احتمال برنده شدنش را بعضیها محتمل می دانند.منتظر می مونیم تا خبرتازها از کم وکیف رفتار بک وبقیه لاپورت بدن تا بدونیم کیا شرکت می کنن واصلامی شه درشرط بندی امسال شرکت کردیانه؟


[ چهارشنبه 8 اسفند 1386 - 01:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

بیر یاخشه سئز

یکشنبه 16 دی 1386
بیره بیرنه دیئرده :
                        داق آلمه داغلاننگ
                        باغ آلمه باغلاننگ
                        کاسب اوول یاغلاننگ

[ یکشنبه 16 دی 1386 - 11:01 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

طبیعت گریوان وسالوک

شنبه 3 شهریور 1386
عکسهای زیبایی که آقا سلمان گریوانی برایم ازطبیعت گریوان وسالوک با ایمیل فرستانده اند.ممنون ازهمکاری وسلیقه ایشان.

امیدوارم  ایشان وعزیزان دیگرهم عکسهای بروزوجدیدتری بفرستند.



[ شنبه 3 شهریور 1386 - 02:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

سرچشمه گریوان

دوشنبه 22 مرداد 1386
 سرچشمه اتفاقات
       آب گریوان از سرچشمه زلال است.هرکسی به کسی ویا هرجایی به جایی نازد؛ گریوان هم به سرچشمه نازد.سرچشمه گریوان باآرامشی وصف ناپذیربه پهنای تاریخ جاری است.سرچشمه گریوان پشتش به کوه سالوک گرم است.کوهی که بعضی سالهابرفهای غبارگرفته اش با دانه بلورین اولین برف غالباپاییزی سال دیگر روسپید شده ؛بهارسرچشمه را درمحاصره« نرو »قرارمی دهد.درجای دیگرهم این افسانه اسطوره ای گریوانیهارانقل کرده ام که گویند:مولای متقیان نهاری رابه قله سالوک تناول فرموده ؛آخرالامر سفره خویش را به سوی اسفراین (جنوب قله)وباقی مانده آب خودرابه سمت گریوان (شمال قله) ریخته است.بااین باورتولیدغلات درجلگه اسفراین به وفوراست ونعمت آب درگریوان بسیار. نقل آب وچشمه های گریوان ازنظرکمی وکیفی بحث گسترده ای که بخشی بطورپراکنده درمطالب من آمده وبخش اعظم آن را دردست مطالعه دارم تاباکمک مردم ؛میزان آب؛نوبت بندی؛اراضی تحت پوشش؛وجه تسمیه نام هریک؛طول مسیر و...را درنوشته های آتی بیان کنم.اما هدف این نوشته بیان اتفافی ازاتفاقات درسرچشمه گریوان است .واقعاعنوان سرچشمه برازنده این محل است.محلی است که آب شرب وزراعی چندین پارچه آبادی ازآن سرچشمه می گیرد.اصلافلسفه وجودی چندین روستابه واسطه این بزرگ چشمه است.غالب شادیهاوتفریحات مردم ازگذشته ایام دراین محل برپامی شود.ارسهای تنومند وکهنسال آن برای مردم ازتقدس خواصی برخورداراست.خواسته های خویش باآنهابیان داشته ؛گشایش گرده های زندگی رابه آنها می سپارند.برگهای تازه وسوزنی آنهاراباسبند(اسپند-اسفند)برای رفع بلاهاوبیماریها دودمی کنند....
  
   واینک اتفاقی دیگردرراه است.به ابتکارشورای اسلامی روستاوصداوسیمای مرکزشمال خراسان فرداگردهمایی برپاست.دربرنامه استعدادها وتوانمندیهای گریوان به تصویرکشیده شده وازنیازها وخواسته هایش گفته خواهدشد.گریوانیهای ساکن درشهرهای دیگرهم دعوت شده اندتاچنانچه نظروطرحی برای پیشرفت زادگاه خوددارندبیان داشته وبعنوان فرزندان گریوان به جمع شناسانده شوند.فرصت خوبی است تاقابلیت های گریوان شناسانده شده وراههای توسعه پایداردرآن بررسی ومطالعه شود.شتابزدگی دربرنامه های پیشرفت ممکن است مشکلات اجتماعی وزیست محیطی حادث شده برای شهرهارا به منطق زیبایی چون گریوان نیزهدایت نماید.برای اجتناب ازاین مصیبت هابایدهرخواسته واقدامی باشاقول توسعه پایدارسنجیده وترازگردد.

[ دوشنبه 22 مرداد 1386 - 02:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : یکشنبه 28 مرداد 1386 - 01:08 ق.ظ]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

درباب گریوان

یکشنبه 14 مرداد 1386
gerivan
گریوان
    گریوان را فرهنگ معین به گریبان معنی وآورده روستاومحلی است درجنوب بجنوردکه درآن بنشنجات زیادکشت می شود.ویا درجای دیگرگریوان رامحل سکونت گبر نشینان توضیح داده اند.درحال حاضر معنی لغوی گریوان هرچه باشد مهم نیست .مهم اینست که گریوان روستایی باهمین نام ،منطقه ایست درجنوب یاقبله شهرستان بجنورد(درخراسان شمالی )وشمال شرقی قله کوه سالوک.ذکرمسافت وراه عبورومروراین روستاوروستاهای اطراف رابدون توضیح مسیرهایش میسر نیست.حداقل مسافت ازمسیر زو18 کیلومتر(فعلامتروکه شده )وحداکثرویاطولانی ترین مسیر تابجنورد35 کیلومتراست که ازجاده اسفرایین دراسدلی جداشده باعبورازاماموردی، درتوم ،قاپاق وعلی گل به گریوان می رسد.راه نیمه فعال آن ،پس بئش قارداش ازقره باشلوبه علی گل واردوبه گریوان می رسد.این مسیرحدود25 کیلومتراست که بعلت کوهستانی بودن کمترمورداستفاده قرارمی گیرد.
  گریوان وآبادیهای وصل به آن گامهای پیشرفت رایکی پس ازدیگری برداشته وبااجرای پروژههای جاده ،طرح هادی،گازکشی،اصلاح شبکه های آبرسانی،مخارات وبهداشت و...درحال تبدیل به شهرمی باشد.
   بنده(الیاس پهلوان) بااحساس دین به زادگاهم با راه اندازی وبلاگ گریوان درسایت های زیروخریددمین وفضا باعنوان www.gerivan.ir قصد معرفی توانمندیهای تولیدی(کشاورزی ،فرش ،پرورش ماهی ،دامپروری و...)گردشگری واکوتوریسم و...)رادارم.بخشی ازنیازمندیها وتوانمندیهای گریوان رادرقالب یادداشتهای خویش آورده واطلاعات جامع ترراباکمک بعضی دوستان وهمشهریهادرحال جمع آوری هستیم.امیدآن که همه هموطنان به ویژه گریوانیهای عزیزبانظرات ، مقالات وپیشنهادات ارزنده خودیاری رسان ماواهالی محترم باشند.
http://gerivan.mihanblog.com/
http://www.gerivan.iranblog.com/
http://gerivan.blogfa.com/
http://gerivan.persianblog.ir/

[ یکشنبه 14 مرداد 1386 - 02:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

آسفالت گریوان

سه شنبه 2 مرداد 1386
اولین آسفالت درگریوان
    بعدازاینکه طرح هادی روستادرگریوان پیاده وبزرگترین کوچه آن بعنوان اولین خیابان تخریب وجدول گذاری شد ؛اکنون اولین آسفالت خیابان درگریوان شروع شده است.طرحهای هادی روستابه سسب کمبوداعتباروحجم گسترده فعالیتهای بهسازی روستاهاباتاخیروکندی زیادی مواجه می شوند.راکدشدن طرحهابه حدی است که بعضاافرادآرزوی عمران وآبادی محل خودرابگورمی برند.
    به هرتقدیر آسفالت اولین خیابان درگریوان که کمتر ازدوکیلومتراست؛ بعدازبرنامه های اصلاح شبکه آبرسانی روستاوخواباندن لوله های اصلی گازرسانی مقرراست که انجام گیرد.پاره ای اختلافات پیمانکاران گازکشی وآسفالت موجب شده که بیماری شهری شکافت آسفالت برای طرحهای دیگربااتمام آسفالت خیابان به گریوان هم سرایت نماید.
    خیابان دوم که بایدتاکنون بازگشایی وبه مرحله آسفالت می رسیددربخش جنوبی روستادریک سه راهی ازاینکه به سمت سرچشمه ادامه یابدیا به سوی گورستان؛ موردنزاع واقع شده است.اگراعتبارات مربوطه به حدی باشدکه تامین کننده نیازهای ساخت وسازهاوتهیه زمین باشدمخالفتهای مردمی کاهش یافته وطرحهازودبه بازدهی ونتیجه خواهندرسید.
  آسفالت یک خیابان دوکیلومتری شاید به ظاهربی اهمیت جلوه کندولی برای گریوان که اولین آسفالت راحتی قبل ازاتمام ومرمت جاده اش تجربه می کند؛می تواندکاری تاریخی باشد.
 

[ سه شنبه 2 مرداد 1386 - 11:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : سه شنبه 2 مرداد 1386 - 01:07 ق.ظ]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]


Powered by
Abzarak.com
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic