گریوان GERIVAN

عید قدیر

چهارشنبه 3 آذر 1389
هیچ‌کاری نکنید
  این عید مبارک است؛ همه‌ی اعیاد شادی بخش و زیبایند. از آن جهت انسان‌ها بوجد آمده و امید به زندگی در آن‌ها زیاد می شود.زیباتر خواهد بود اگر برای رضای خدای متعال باشد.
 واقعیت این است که در بعضی مراسم این روزها خدا و بنده‌ی خوب او علی (ع) فراموش شده و پرپا دارندگان این اعیاد از بس مشغول شادی و ترب آن‌هم از نوع خود و برای ناراحتی دیگران گلو می‌درند که فی‌الواقع خدا و علی در این مراسم فراموش شده است. از مراسم مرسوم بالاتر فیلم و سریا‌هائی است براساس تاریخ ولی خود نوشته و با شعارهای امروزی ساخته و به نمایش گذاشته می‌شوند. تاثیرات این نمایش‌ها دراز مدت بوده و بر خشم نفرت افراد از هم ، خصوصا طرف‌داران ادیان و مذاهب را به‌هم بدبین می کند. برای جلوگیری از این کینه‌ها و بدبینی‌ها باید هیچ‌کاری نکرد. شاید لازم نبود من هم چیزی بنویسم بهتر بود برای علی و خدایش سکوت پیشه می‌کردم.اگر کسانی طرف‌دار این مذهب و آن مذهب هستند، سرجای خودشان بنشینند، به‌مرور عوام امت مشکلاتشان برطرف خواهد شد. شاهد قضیه فعالیت وهابیون در کشورها و مناطق سنی‌نشین و مقابله‌ی نابهنجار روحانیون شیعه و افزایش کشتارها در عراق و پاکستان.

[ چهارشنبه 3 آذر 1389 - 11:18 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

گریوان

پنجشنبه 11 شهریور 1389

چه روستا و چه شهر فقط گریوان

  پیشرفت جزء ذات موجودات زنده است. یگ ارگانیسم زنده، تولد، رشد و فنائی را دارد. جوامع بشری هم موجودی زنده بوده و ذاتا به دنبال بالندگی و رشد است. این‌که افراد یا حکومت‌ها مدعی رشد و توسعه باشند، از بعضی جنبه‌ها قابل بررسی و تعمق است. تاثیر افراد دست‌‌اندر کار فقط در تسریع و تاخیر رشد پدیده‌های اجتماعی می‌تواند؛ مورد مطالعه قرار گیرد. این قاعده‌ی کلی است که، رشد و توسعه در یک جامعه‌ی پویا قطعا اتفاق خواهد افتاد.
  این مقدمه از آن جهت آمد؛ که ظاهرا استان خراسان شمالی هم ، برای پیشرفت ناگزیر از توجه  به پیرامون خود شده و به دنبال بسط شهرستان، بخش و شهرهای خود شده است، مناطق مستعد را شناسائی و با ملاک‌های تقسیمات کشوری قصد ارتقاء آن‌ها را دارد.
  در همین راستا، بی‌توجهی دستگاه‌های دولتی به منطقه‌ی گریوان، با وجود طولانی شدن، به پایان رسیده و به دنبال تبدیل گریوان به شهر هستند.
  چند خطای استراتژیک در مورد گریوان رخ داده که ادامه‌ی آن  خصوصا موضوع تغییر نام روستا می‌تواند، مشکلات زیادی را در آینده برای مردم و مسئولین بار آورد. 1-  مسیر گریوان به بجنورد در دو مرحله‌ی مدت دار از " زو" به قره‌باشو و از آنجا به اسدلی تغییر یافته که مسافت راه را از 17 کیلومتر، به 25 و از این مسافت به 35 کیلومتر افزایش داده است. 2- جاده فعلی غیر استاندارد، طولانی و باریک بوده و تاکنون چند تصادف منجر به کشتار داشته است. 3- لوله کشی آب گریوان به علت اختلافات مردم با مجریان طرح آب‌رسانی، طولانی و غیر قابل استفاده شده و خیلی از مناطق در طول شبانه‌روز آب ندارند. 4- طرح بهسازی طولانی و کند بوده و مانع بقیه امور عمرانی روستا می‌گردد.5- اختلافات مردم صحراهای مختلف گریوان، نیستانه، علی‌گل و قاپاق، بر سر آب سرچشمه طولانی و ریشه‌دار شده و عدم تصمیم دستگاه‌های ذی‌ربط، موضوع را به آتش زیر خاکستر تبدیل کرده و بیم درگیری و فجایع حاصل از آن، هرلحظه ممکن است، طوایف و صاحبان آب‌بندهای مربوطه را تهدید می‌کند.
 موارد زیادی مشکل برشمرده اند که خیلی از آن‌ها به ذات روستا و روستائی بودن ساکنین صبور آن تبدیل شده و گویا جدا شدن از آن‌ها میسر نبوده و یا این‌که تصور عموم این شده که این‌ها رفع شدنی نیست.

  خطای بزرگی دیگر که از شایعات رد وبدل شده به گوش می‌رسد، تغییر نام گریوان است.گفته شده در صورت تبدیل به شهر نام گریوان تغییر خواهد یافت.
  در صورت صحت و یا عملی شدن این موضوع می‌تواند به فاجعه‌ی غیر قابل جبرانی تبدیل شود. سابقه‌ی تغییر نام شهرها و روستاها در دهه‌های اخیر خوب نبوده و مشکلات اجتماعی و اقتصادی زیادی را بار آورده است.
 گریوان نام زیبائی بوده  و نیازی به پسوند و یا پیشوند، باهر زیبای دیگری نیست. غیر از نیستانه که  روستا و مردم آن، مشخصات، فامیل و مختصات مستقل خود را داشته و با فاصله‌ای که تا گریوان دارند، به این زودی‌ها امکان وصل نخواهد داشت، آبادی و روستاهای، علی‌گل، قاپاق و کلاته‌ها، از قدیم الایام فامیل گریوانی را بر روی خود داشته و در اسناد و مدارک رسمی و غیر رسمی جزئی از گریوان محسوب می‌شوند.
  لذا جلب رضایت اهالی منطقه، بهانه‌ی خوبی نبوده و در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توان گفت این محصول ذهن معیوب مسئولین محلی و شهرستانی  است که به دنبال اختراع و ابداعی به نام خود بوده واز این طریق خواهند گفت : شهری جدید ساخته اند. اما دیدگاه مقابل هجمه‌ی مخالفین گریوان و بعضا ترک‌ستیزان شهری را مقصر دانسته و به این نوع پیش‌رفت به دیده‌ی تردید می‌نگرند. بعضی غیر ترک‌های استانی ، نقشه‌های خوبی برای قومیت‌های خوب و آرام ، منطقه ندارند.
 در هر صورت بهترین وضعیت، حفظ وضعیت موجود بوده و از تحریک احساسات مردم باید اجتناب کرد. چه روستا و چه شهر فقط نام " گریوان " برازنده‌ی گریوان است.



[ پنجشنبه 11 شهریور 1389 - 03:24 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , محلی , ] [+]

بازنشستگی

سه شنبه 5 مرداد 1389
چه كسی پنیر مرا جا به جا كرد؟

     اولین هفته ی باز نشستگی زمانی به تعطیلی میان هفته و عید نیمه ی شعبان رسید كه من هنوز درگیر امور اداری مربوط به بازنشستگی بوده ام.علی رغم پی گیری های دوستان، من هم بی نصیب از طی طریق، بین دو سازمان نشدم. ظاهرا با اعلام دیروز، مشكل خاصی نبوده و یحتمل این ماه امكان برقراری حقوق میسر خواهد شد. وگرنه مشمول وضعیتی خواهیم شد كه همكاران دیگر  چند ماهی است،دچار آن شده و آب باریكه اشان قطع گردیده است

 خیلی ها خوش   به حال گفته و تعدادی هم با پیامك های زیبا و جالب مورد لطف قرارم داده اند، اما باور این كه آیا بازنشستگی تبریك دارد ، فعلا سخت است. شاید هفته های بعد بهتر بتوان راجع به حس و حال این دوره از زندگی حرف زد. گفتم این دوره، شاید بهترین تحلیل و نظر هم همین باشد. بالاخره سی سال را در یك سازمان گذران كردن اگر هیچ اتفاقی هم بعد رفتن از محل كار نداشته باشد، ترك عادتش موجب مرض خواهد شد. ولی خوب قبول باید كرد كه پنیرمان جابجا شده و مسیر یافتن آن هم راه دیگری طلب می كند. . البته فرصت زیادی برای پیدا كردن پنیر نداشته ام. راه های كج و معوج زیادی برای رسیدن به پنیر تعبیه شده، شاید با مرور زمان، بتوان پستوهای پیدا و نهان آن را تست كرده و پنیرهای تازه و زیادی یافت .

  میلاد حضرت قائم و عید امروز برهمه مبارك



[ سه شنبه 5 مرداد 1389 - 06:58 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

جام جهانی فوتبال

سه شنبه 8 تیر 1389

جش‌واره‌ی جهانی
  با همه‌ی بی‌اطلاعی از علم و عالم فوتبال، مسابقات مهم و پخش مستقیم، را می بینم. با همین اندازه و به مقداری که سیمای خودی تشخیص داده و در اختیار ما بی‌بشقاب‌ها هم که می گذارد؛ غیر از زیبائی‌های فوتبال، این جام، یک جشن‌واره‌ی، جهانی است که در مدت کمتر از یک ماه مردم روی زمین، با هم به شادی برخاسته‌اند. واقعا فوتبال زندگی است. همچون زندگی جوامع مختلف، دارای شادی و غم، صاحبان پیروزی و شکست، رقابت و رفاقت و... است. قبلا اشاره‌ای داشتم به گفتاری از یک دوست که می‌گفت: ما مراسم شادی و جشن‌های خوبی داشتیم در گیلان که بعد انقلاب از بین رفت و یاکم‌رنگ شده و شاید هم زیر زمینی گردیده است. این دوست که خیلی هم " اخلاقی" است، هفته‌ی قبل ، برای مراسم شهدای روستایشان، رنج سفر 30 ساعت با اتوبوس را بر خود هموار کرده و با انرژی تمام به رشت رفت و برگشت.‌ ایشان قطعا اگر مراسم شادی هم در محل‌شان می‌بود، همین کار را می‌کرد یا نه؟ نمی دانم. ولی من خودم متاسفانه اکثر تعزیه‌های محل خودمان را شرکت کرده‌ام؛ اما تقریبا غالب عروسی‌ها را خیر. جمیع این برخوردها را در اکثر مردم دور وبر خود می‌بینیم. نتیجه‌ی آن‌ها هم کاملا روشن و آشکار است. سیر صعودی ناراحتی‌های روحی و روانی. واقعا این جشن‌واره‌ی جهانی و موارد مشابه را موقعیتی برای ارتقاء جسم و جان( همان روان و روح) خود قرار داده و از آن‌ها بهره‌ی لازم را برای به‌زیستن خود و جامعه‌مان ببریم.



[ سه شنبه 8 تیر 1389 - 12:01 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

نیمه خرداد

پنجشنبه 13 خرداد 1389
الف – فصل قله‌ی سالوک
    همه به سوی بلندی در حرکتند. شکل و قیافه و سن و تحصیل و مدرک و ثروت و ... نامشخص است. آنچه دیده می‌شود؛ حرکتی است رو به  بالا. قله نمایان نیست. برای همه مهم نیست که چه کس و اشخاصی جلو هستند و کی‌ها پشت سر می آیند. این حرکت و جنب و جوش برای صعود از نیمه‌ی خرداد شروع می‌شد. در تصور بخشی از نادیده‌هایم از خرداد، خیالم این است که نیمه‌ی خرداد را اگر آغاز و شروع خیزش و برنامه‌ی صعود بدانیم، بهمن اوج قله و صعود کامل است. بعد از این مرحله برگشت به محل استقرار و یا یافتن قلل دیگر آغاز شده است. کم‌کم افق کم‌رنگ شده و عده‌ای با نور دیدگان و بعضی با شمعی و عده‌ای با استفاده از زنجیره‌ی انسانی، در پی اینند که راهی بیابند و خود را در سخره‌های تاریک گرفتار نکنند.  انشعابات راه، کج‌راهه ها و انواع راه‌های خود هموار،زیاد گردیده، اما هنوز عده‌ی زیادی دست به دست هم داده راه نسبتا همواری را طی می کنند. آنانکه راه بیشتر رفته و زمان زیادی را در این مسیر طی‌طریق کرده اند؛ هشدار می‌دهند که مواظب باشید؛ هوای همه را داشته باشید؛ در مسیر ، تنگ راه و پیچ‌های زیادی هست. خصوصا کوچک ترهارو نرنجونید چون ممکنه خودشونو به سخره‌ها بزنند و  راهشنو جدا کنند. بعضی‌ها هم فریاد       می کشند که پیرتر؛ دارند عقب می‌مونند. خیلی وقته از این راه نیومدن، سیل آمده؛ تغییراتی زیادی در مسیر داده شده، اونا ممکنه به هوای سالای قبل از همین مسیر برن و تو دره گیر کنن. پس سعی بشه یک هماهنگی ایجاد بشه که جونا دست خیلی پیرترارو بگیرن. شاید لازم بشه بعضی جاها اونارو کول کنن. بالاخره سن و سالی از اونا گذشته احترامشون واجبه. با همه‌ی این توصیه‌هائی كه برخی جهاندیده ها دارند. ولی بعضی پیر مردا حاضر نیستند دست جونارو بگیرند. هزار عیب از اونا می‌گیرند و صواب را در یکه رفتن خودشون می‌دونن. میخان كسی مزاهم ذكرشون نشه. از اون طرف چند تا جوون، هوار هوار کنان، هدفون توگوش کرده ، بگو و بخند از راهای دیگه دارن می‌رن. .. چند نفری هم كه پایبند قرار و مدارهای كوهند، با كلی حرفای گفته و ناگفته خویش وسط را موندنن نمی دونن به كدام سمت برن . كدومشونو صدا بزنن؟ اصلا كسی گوش نمیده. نتیجه آن شده که عده‌ای منتظرند که گروه به کوه رفته برگردند؛ اما پاسی از شب گذشته و هوا تاریك شده و هنوز جمع زیادی از ایشان، از جمعشان دورند و معلوم نیست کی برگردند. اصلا برمی‌گرند؟ یا انتظار بی فایده است؟
 ب – انتظار فرج
    در یک محفلی از  جبهه، بچه‌ها بحث‌شان بود که بعد امام چه خواهد شد و چه اتفاقات ناگواری رخ خواهد داد، یکی شهامت کرده در آن جوسنگین عجین شده با امام، گفت هیچ اتفاقی نمی‌‌افتد. همه که تصور روز بی امام را نداشتند؛ او به ملامت و سخره گرفتند که این چه حرفی است. امروز را نگاه کن با وجود امام چه مشکلاتی در سر راه کشور و خصوصا جبهه ها داریم؛ اگه امام نباشه، چه و چه‌ها خواهد شد.
 یکی امروز می‌گفت: با اندکی درنگ حق با هردو بوده است. بالاخره امام که جاویدالعمر نمی‌شده؛ یک روزی از این دنیا می رفته، همانگونه که پیامبر خدا رفت. از طرفی بی‌مشکل هم نبوده ایم. 


از غم دوست در این میكده فریاد كشم
دادرسى نیست كه در هجر رخش داد كشم
داد و بیداد كه در محفل ما رندى نیست
كه برش شكوه برم داد ز بیداد كشم
شادیم داد غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منت آن را كه به من داد كشم
عاشم عاشق روى تو نه چیز دگرى
بار هجران و وصالت‏به دل شاد كشم
مُردم از زندگى بى تو كه با من هستى
طرفه سرى است كه باید بر استاد كشم
سالها مى‏گذرد حادثه‏ها مى آید
انتظار فرج از نیمه خرداد كشم



[ پنجشنبه 13 خرداد 1389 - 04:38 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

اتفاقات خردادماه

شنبه 1 خرداد 1389
دیده‌ها و شنیده‌های خردادی
    خرداد ماه از جمله ماه‌هائی است که به طرق مختلف در خاطره‌ها مانده و احتمالا سال‌های سال ماندگاری خود را حفظ خواهد کرد. خرداد بعضی ازسال‌ها را در تاریخ خوانده و یا از دیگران شنیده‌ایم. 15 خرداد 42 را آغاز نهضت اسلامی دانسته و نتایج آن را در بهمن 57 می‌بینیم. یک خرداد دیگر را هم گرچه باید به خاطر می‌داشتم ولی جز عنوان شهادت دکتر علی شریعتی در 29 خرداد، چیز دیگری از این روز نمی‌دانم. خردادهای بعدی را دیده و به عبارتی دستی از دور و نزدیک بر آتش آن‌ها داشته و یا این‌که شعه‌های آن‌ها به سمت ما نیز رسیده است. سوم خرداد را همه قبل از دوم خرداد بیان می‌کنند. ولی من از آن جهت پیش از دوم این ماه می‌آورم که سال وقوع آن پیش‌تر بوده است. در حین گشت و گذارهای مرسوم اداری دهه‌ی شصت وقتی از منطقه‌ی ترکمن نشین حاشیه‌ی اترک به آش‌خانه رسیدیم. برای لحظه‌ای جیپ چهار سیلندر اتاق فلزی را آقای طالبی متوقف کرد تا به شور و شعف مردم و نوای شیرین
" خرم‌شهر...آزاد شد" از رادیو گوش دهیم. این روز همه ساله به حق گرامی داشته می‌شود. برنامه‌های متنوعی توسط سازمان‌های دولتی و نظامی تدارک می‌شود. خرداد دیگری که حوادث تلخ جبهه گیری‌های رئیس جمهور اول را با انقلابیون نسل اول به دنبال دارد؛ باعث گردید، که در یک غروب غم‌انگیز خرداد 60، دوست و همکار خوبم  پرویز یزدانی  در یک اتفاق ناگوار، طعمه‌ی اهداف شوم پلیداندیشان آن دهه قرار گرفته و به شهادت برسد.
    دوم خرداد را گرچه حماسه نامیده‌اند؛ویا جنبشی مردم‌سالارانه دانسته‌اند، ولی به جهت، جهت‌گیری‌های سیاسی، مقفول مانده و می رود، تا حداقل  به صورت رسمی به فراموشی سپرده شود.

     22  خرداد هم در رقابت با 2 خرداد، مسائلی بوجود آورده که خود و روزهای پس از آن نیز در خاطرات عدیده‌ی کثیری با حرف و حدیث‌های جهت‌دار، هنوز هم پدیده‌ای نو از نظر جنبش‌های اجتماعی محسوب می‌شود. برعکس عده‌ای، باید هیچ‌یک از حوادث روزگار خویش را به فراموشی نسپرده و از آن‌ها به عنوان عبرت‌های دوره و عمر خویش استفاده نمود. پذیرش دوم خرداد به عنوان حماسه در آن برهه از زمان موجب گشت که تبعات منفی جامعه‌ی دو قطبی شده ؛ کاهش یافته و برای مدتی بهره‌برداری نسبتا خوبی در عرصه های اجتماعی داخلی و بین‌المللی از آن بشود. اما فضای 22 خرداد پارسال، به طوری رقم خورده که تبعات منفی آن در یک‌سال تمام، بر شئونات اجتماعی و بین‌المللی ایران، سایه افکنده و افق روشنی هم فعلا برای آن متصور نیست. شاید به گفته‌ی بدبینان این سرنوشت ایران بوده که هرگاه قصد کاری خوب و مناسب برای پیشرفت صورت گرفته دست‌های پیدا و پنهان افراط و تفریط قدرت‌های بیرونی و تفکرات خودرائی، مردم را از اهداف عالیه‌ی خویش باز داشته و یا این‌که به تعویق انداخته است. با همه‌ی این‌ها هر اتفاقی از اتفاقات روی داده در کشور شرایطی را خواهند ساخت که محصولی متناسب با آن برای ایران عزیز رقم خواهد خورد  که اجتناب ناپذیر است.



[ شنبه 1 خرداد 1389 - 01:37 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

شهر و شهروند

سه شنبه 7 اردیبهشت 1389

آنچه برخود نپسندی به دیگری مپسند
 
   وقتی لفظ شهروند از مجموعه‌ی طنز آقای شهروندی در دهه‌های قبل با بلندگوی دستی از پشت وانت ‌شنیده می‌شد، هنوز تغییرات بافت جمعیتی ایران به اندازه‌ی سالهای بعد اتفاق نیافتاده بود.و  چندان به معنای آن دقت نمی‌شد. مسائلی  که در این پیام‌ها رد و بدل می‌شد باوجود اهمیشان،ضمن خنده‌های تلخ ، بعد مدتی به فراموشی سپرده می‌شد. اما مسائل مهمی مانند کنترل جمعیت، آزادی‌های فردی، زندگی شهری، حقوق  شهروند و... بعد از جنگ تحمیلی در صدا و سیما و مطبوعات مطرح گردید. با برنامه‌های شهرداری تهران و انتشار روزنامه‌ی همشهری سطح بیان این‌گونه مسائل گسترش یافت. 
  وقتی به سوابق ذهنی خود رجوع می‌کنم، اولین بار  با حقوق فردی و جمع ، از زبان یکی از دبیر مدرسه‌ی فرخی ( شاید مرحوم آل‌نبی) بجنورد، آشنا شدم. ایشان توصیه‌ی زیادی می‌کردند برای احترام به حقوق یک‌دیگر. ممکن است با آموزه‌های چند دهه‌ی اخیر گفته‌های آن روز ایشان ابتدائی جلوه دهد؛ ولی وقتی با فلش‌بک اذهان از ما بزرگترها، جوی‌های آب شهرهای مثل مشهدمقدس نمایان شوند؛ که روی آب‌های متعفن مسیرهای آب و چاله‌ها، علاوه بر زباله‌های شهری، آب دهان و خلط سینه‌ها هم نمایش داده شده‌اند؛ آنگاه بیان واقعیتی تلخ را که  گفته بود:" ای بابای عابر، اگر پیاده‌روی این خیابان را هم تقسیم کنند به اندازه‌ی متراژ آب بینی خودت به شما سهمی نخواهد رسید؛ پس چرا بی‌محابا آب دهان و یا بینی را پرت می‌کنی؟ بعد این عمل عذرخواهی تو آن لکه‌ی کذائی را از روی کت من پاک نخواهد کرد" حرف‌های آن روز ایشان ضمن آموزش رفتار اجتماعی برنامه‌ی برای تعامل ساکنان شهرهای رو به رشد دهه‌ی 50 بود. در این دهه حکومت سرمست از دلارهای نفتی، بی‌توجه به کشاورزی و کشاورز، شهرها را آبادتر می‌خواست.
  در هرصورت امروز هم مسائل شهر و شهروندی از اموری است که اهمیت ویژه یافته و دانستن و رعایتش مشکلی از مشکلات شهرنشینی را کاهش خواهد داد.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 - 11:28 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

خاطرات چارشنبه

شنبه 7 فروردین 1389

آئینه‌ی وسط
 می‌گویند؛ شرکت‌های پیش‌رو، آئینه وسط خودروهای خود را برداشته، و مدعی هستند؛ که قصد ندارند؛ به عقب نگاه کنند؛ بلکه مقصد و نگاهشان به آینده و رو به جلوست. با واکاوی ذهنیات خویش؛برعکس این بیان یا اقدام سمبلیک؛ غالب نوشته‌هایم با استفاده از آئینه‌های بغل و وسط بوده؛ و در هر مورد که قصدی برای ذکر خواسته‌ای بوده؛ خواسته و ناخواسته، از گذشته یادی شده است.
  امروز با این‌که فرصت اندکی به دست آمد، تا شرحی برحال و احوال، تغییر نیافته‌ی خویش در فصل تغییرات، داشته باشم باز هم؛ ذهنیات هفته‌ی آخر سال رهایم نمی‌کند. آخه ما هم به سن وسال کودکی و نوجوانی در دیار خود سر و سامانی داشتیم. رسم ورسومی و فرهنگی منحصر به فرد داشتیم. آخر چارشنبه‌ی ما با چهار شنبه‌سوری نسل امروز فاصله بسیار دارد. جرجرهائی که خیلی سریع شعله‌ور می‌شدند؛ از روزها و شاید هم از ماه‌ها پیش تدارک شده در باربند دروازه انبار می شد.خلته‌ی بچه‌ها به حدی کوچک دوخته می‌شد که غیر از سکه چیز دیگری جا نداشته باشد. شب چارشنبه بچه‌ها به پشت بام‌ها رفته و خلته‌ی خود را از بوخوری خانه‌ی همسایه‌ها و آشناها به پائین انداخته و صدا می‌زند که: خله خله، خلتم به، دامدک کولتمه به. همسایه و قوم و خویش، مبلغی پول و یا هدیه‌ای دیگر، درون خلته گذاشته و می گوید که بکش بالا.بعضی وقت‌ها صاحب خانه شیطنتی کرده و به جای هدیه یا همراه آن،ذغال یا آتش برافروخته ای را درون خلته‌اش می‌گذاشتند.
 آتش چارشنبه‌سوری هم از قبل با ( با معذرت و کسب اجازه از دوستان منابع طبیعی و یا جنگلبانی آن روز) تدارک جرجرها و یوشان‌ها، در کوچه و یا حیاط‌های بزرگ آن روز برپا می‌شد. همه از پیر و جوان، عروس و داماد، از روی آتش پریده؛ می‌گفتند: چله چخده، بهار گلده، گاورنچله نهار گلده.
 وقتی از آئینه وسط به این بخش از تاریخ خود حداقل در گریوان رو می‌کنم. چشم اینه برداشته به جلو که نگاه می‌کنم؛ رفتار جوانان امروزی برایم توجیه پذیر می شود. اگر قرار باشد که جوان امروز هم به سنت‌های نیاکان پای‌بند باشد که ظاهرا هست؛ باید در کجا آتشی برافروزد که خسارات آن کمتر از مواد منفجره‌ی مورد استفاده‌ی امروزی او باشد؟ هیزم‌های مورد اشاره‌ی بالا مثل جرجر و یوشان و توپه گینه و...سریع آتش گرفته و به‌زودی هم خاموش می شوند. اولا بچه‌های امروزی نه دست‌رسی به این‌ها دارند ونه صلاح است که این بوته‌ها را از کوه و دشت‌های فقیر شده‌ی این سال‌ها کنده و به شهر و روستای خود بیاورند. آسفالت‌های نیم‌بند پیمان‌کاران شهرداری هم تاب و توان آتش هیچ هیزمی را ندارند. پس نتیجه آن می شود که این گونه خواسته‌ها به‌روز شده و با تکنولوژی روز درآمیخته؛ و موقعیتی را می سازند که آن شب تا ساعت 30/12که من بیدار بودم، خاطرات زمان جبهه‌ی و جنگ را برایم، تداعی کنند. شدت این انفجارها و تداوم و تکرار هریک از آن‌ها به‌حدی بود که نگران بودم نکند؛ صبح خبرهای ناگوار دور از انتظاری را بشنوم.
 بازم این آینه وسط رهایم نمی‌کند هرچند که جلوئی‌ها حرکت کرده و مجبورم به پیش روم.



[ شنبه 7 فروردین 1389 - 11:15 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

یادی از بهمن 57

یکشنبه 18 بهمن 1388

خاطراتی زمستانی

می خوانند ملاحان سرودی :

اگر باران به کوهستان نبارد به روزی دجله گردد خشکسالی

     سال‌های پیش سرودهای انقلابی نمود زیادی در صدا و سیما داشت. شاید دهه‌ی آخر صفر از ملاحظاتی باشد که باعث شده، رنگ و بوی انقلاب اسلامی 57 کمتر شده و به پخش بخش‌های گزینشی از سخنان امام، اکتفا شود. در هر صورت همین مقدر هم کافی است تا روزهای زمستان 57 برای افرادی که آن روزها را درک کردند تدائی گردد. زمستان آن سال نسبت به سال های پیش از آن برف کمتری می‌آمد. سابقه‌ی سرمای بجنورد و زمستان‌های طولانی گریوان، باعث می‌شد تا گرمای خورشید 57 به مزاق خوش آمده و مثل دیگر تصورات خویش که شاید پیک احساسات و خوش‌بینی‌های امثال ما بود، توجه فوق‌العاده‌ی خدائی را از اعمال خویش داشته باشیم. با همین تصور و اعتماد به نفس زایدالوصف، شعارمان این شده بود که "به کوری چشم شاه زمستانم بهاره" متاسفانه این بهار در زمستان در اکثر سال‌ها تداوم یافته و به حدی رسید که کلوخ‌های مزارع گریوان هم خیس نمی‌شود. هفته‌ی گذشته وقتی برای راه‌پیمائی به سمت سرچشمه می‌رفتم، حتی نگران پیمودن راه با کفش‌های معمولی روی آسفالت هم نبودم. 90 دقیقه راه و بی‌راه، در پستی و بلندی، دریغ از تغییری در ظاهر کفش‌ها. حال آن که، دوران کودکی و نوجوانی ما، بدون چکمه، نه در بیابان که داخل گریوان نیز نمی‌شد، راه رفت. بهمن‌های پیشین را سایه‌وار در ذهن دارم اما، بهمن 57 و بهمن 88 را ثبت شده در تاریخ خویش می‌بینم که شباهت‌های زیادی به‌هم دارند. صبح الطلوع که جو را متغیر دیدیم، پسرم انتظار تغییر آن‌چنانی و انقلابی زمستانی را داشت. ولی من، بی‌هیچ توجه مثل هر روز خودروی ضعیف خویش را به خیابان رانده، بی‌ملاحظه‌ی چندپرک برف با سرعتی همیشگی به سوی مقصد خویش راندم. گوئی تجربه‌ی سال‌های زمستانی، امروز برفی را هم نوید تغییری نبوده و آن چه می‌پنداشت پسرکم، سرابی بیش نبود. شاید او باید، زمستان های زیادی را بی‌‌‌خز بگذراند، تا آن‌چه، من به گفته‌های پدرسالخورده ام بی‌توجه بودم، در سالیان بعد به چشم خود ببیند.



[ یکشنبه 18 بهمن 1388 - 10:42 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

عکس امام

چهارشنبه 25 آذر 1388

تلاش شیاطین و غفلت انسان

      آن‌چه نزدیکان و همراهان امام در خصوص ایشان می‌گویند، یک بحث است و آن‌چه در سیره‌‌‌ی ده‌ساله‌ی امام دیده شده و یا در صحیفه نگاشته شده یک بحث دیگری است. گفته‌های ارادتمندان ایشان به سبب زاویه دید هر یک، متفاوت می نماید از دیگری و شاید مستند برای همه‌ی امور نه‌گردد. ولی آن‌چیزی که در بیان و نوشتار حضرت‌ش آمده به جهت اطلاع وپیش‌بینی او بعد خودش، فقط دست‌خط و گفتارش را ملاک استناد و عمل قرار داده است. متاسفانه اختلاف و برداشت‌های چندگانه نه در فرهنگ که در دین و مذهب ما هم سابقه‌ای طولانی دارد. توجه امروزی به عکس امام، واقعا عکس کردن امام است.  طبق قانون فردی که جرمی را مرتکب شده باید خودش پاسخ‌گو باشد حتی خانواده و اهل منزل او هم نه باید، از خطای او در مشکل و سوال افتند، تا چه رسد  به دوستان و هم مسلکان و... چه معنا دارد که امامی که حاضر نه‌بود لحظه و روزی کشور برای موضوع خاصی با مشکل مواجه و یا تعطیل شود، چند روز و چند ماه با بحران مواجه گردد. حال اگر کسی در این رابطه و یا هر ارتباطی خلافی مرتکب شده خصوصا که از او عکس( خودش) و فیلم هم دارند، و یا کسی که اعتراف می‌کند خطائی را مرتکب شده برخورد نمایند. نه‌کند این موضوع مستمسکی برای ماه محرم شده و عزای مردم را به عزایی دیگر تبدیل نمایند. این مسائل سابقه دار شده ، موضوعاتی در کشور اتفاق می‌افتد، که فرصت‌هائی مثل ماه مبارک و محرم‌الحرام با حاشیه‌های فراوان به حاشیه رانده شده و اصل موضوع از دست‌رس دور می ماند. البته شیطان بی‌کار نیست. هر کسی را به نوعی مشغول می دارد، تا از یاد معبود غافل شود. زیاد دیده شده که در عزای عزیزی بی‌جهت می‌خندیم و  یا عروسی را به دعوا و نزاع آلوده می‌کنیم. 



[ چهارشنبه 25 آذر 1388 - 01:22 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

آرزوها

چهارشنبه 18 آذر 1388
به سپیدی برف
    شاید تغییر هوا و روی سپید شهر عاملی بوده تا دمای ثابت وبی‌روح انگشتانم به جنبش آمده و در وادی چه‌کنم، چه‌کار کنم، وا÷سین روزهای سرد پائیزی، مطلبی نه در خور حال‌روزم که باشد از برای به روز کردن این مجاز مکان استیجاری رسته از بداخلاقی‌های موجری که به هر بهانه‌ای، قرارداد اجاره را یک‌طرفه و بی‌هیچ اخطاری، هم‌چون رحمت شمسی خانوم، ملغی کرده، اسباب واثاثیه‌ی مستاجران بی‌جا و مکان را در هوای سرد زمستان اخوانی، به کوچه‌های دل‌تنگی روزگار غریب می‌ریزند تا مایه‌ی عبرت خاص و عام گردند. من از هوای سرد وحشت نه دارم، سال‌های سال است که آن برف‌های کوچه بست را نه‌دیده‌ام. یادش به خیر برف که می‌امد چله‌مست می شدم.  با پشت لب‌های تازه سبز شده و قندیل بسته به سوی کسب آن‌چه که آن روز شاد و امیدوار به دنبالش بودیم، دو شیفت طی طریق می کردم. شاد و امیدواری را از آن روی به خاطر دارم که آن یار دبستانی‌ام در یکی از آن طی طریق‌های شتابان، صدایم کرد: آی خره دنبال این کارا نه‌دو آخر وعاقبت نه‌داره، برو درس به‌خوان. و او بعدها پزشک شد و من با عشق آبادی و سر سبزی، کارمند. می‌گفتم که ما همه‌ی ایران را هم‌چون شمال سبز می‌خواهیم. به همین امید خیلی کارای خوب وبد کردم. تراکتورها و مخربین مراتع را که شبانه و در خفا بوته‌های مرتعی و جنگلی  را کنده و زراعت کشت می‌کردند، از مراتع می‌راندم  ...
 هنوزم با این‌که از سرما می‌لرزم، اما مست وشادم. برف را صدا می‌زنم ولی از روح زمستانی می ترسم. چه آن‌وقت که مستاجربودم از ترس اسباب‌کشی زمستان با موجران سر سازش داشتم وچه آن‌گاه که مستاجر گرفتم، مدارا کردم که او یک دست در جیب ودست دیگر برجهاز از این در به آن در نه‌شود. و حال نگران زمستان‌های فرزندان خود و بچه‌های ناشاد ترسان از زمستان، هاج و واج میانه‌ی راه، چشم دوخته به بهار خرم و شادی‌ها...

[ چهارشنبه 18 آذر 1388 - 11:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

نگرش سیستیم

شنبه 7 شهریور 1388

ضیافت‌الله

   هر عضوی اگر وظایف خود را برای مدت زیادی تعطیل کند، اختیار آن عمل یا وظیفه از او سلب می‌شود. ظاهرا این قاعده در همه‌ی سیستم‌های زنده جاری وساری است. سیستمی مثل بدن انسان، سیستم‌های اداری، اجتماع و... برای امتحان مدتی یکی از چشم‌ها را ببندیدو یا یکی از دست‌ها بر گردن آویزید، بعد مدتی خواهید دید که این اعضاء از انجام وظیفه‌ی خود، حداقل برای مدتی عاجز هستند.
  راستش این مقدمه‌ی کوتاه در اولین فرصت به‌دست آمده برای نوشتن ویا بهانه‌ای برای آپ‌، در ذهنم خطور کرد و دلیلی است بر همه‌ی کم‌‌‌‌‌کاری و خودسانسوری‌های اخیر. مدتی است نمی‌دوم، پاهایم، تحرک گذشته را نه‌دارند، زمانی است که نمی‌نویسم، ذهنم فلج شده و انگشتانم مسیر عبور روی کیبورد را از یادبرده‌اند، دیر وقتی است برای توجیه اوضاع سیاسی برای فرزندانم حرف قابل دفاعی نه‌دارم و....
   اما تادلتان بخواهد، شنیده ودیده‌ام. در مورد این آخری زیاد دیدن(صفحه‌ی مانیتور و تلویزیون) نه‌تنها اثر مقدمه‌ی گفته شده را نه‌دارد، بلکه ضعف ونابینائی راهم حادث می‌شود. شنیده‌ها ودیده‌ها راهم که همه دیده‌اند، این‌که من باز به‌گویم هر آن‌چه حتی یک‌روز از این شصت روز را چه گذشت و چه فکر می‌کردیم چه شد، برای خود یادآورتلخ‌گامی‌ها باشم  وبرای بقیه ملال اندر ملال. ولی آن‌چه دراین روز وشب‌های عزیز می‌توان گفت آن‌که: عزیزان عزیزتر می‌شوند هرچند که بدخواهان وکینه‌توزان، قصد خوار کردنشان داشته باشند، وخائنان هرچه کنند، با آب کوثر هم، نه‌توانند، پاک کنند آثار خیانت خویش. این ماه خداست و خود اوست پاداش اعمال روزه‌داران.



[ شنبه 7 شهریور 1388 - 12:09 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

برای فرصت‌های از دست رفته

چهارشنبه 14 مرداد 1388

سومی‌ها
   هزار جور آکروباسی ذهنی و فکری وعاطفی را از سر گذراندم تا بتوانم با قرائتی جدید و به روز، آن اصول اولیه مقدس را رنگ و بوی زندگی و روزمره بدهم تا به تاریخ سپرده نشود......
  با خودم گفتم در هر دو صورت من همان کار همیشگی یک شهروند منتقد را خواهم کرد: فضولی، نقد، پرسش و...دیگر هیچ کس به من نخواهد گفت: به تو چه؟ یا تقصیر همین شماها بود. من بازیچه شدم، بازیچه یک امید و حالا همین نسلی که سومش می‌خوانند گریبان مرا گرفته است که چرا به بازی ادامه نمی‌دهی. اگر رای نمی‌دادم امروز کسی گریبان مرا نمی‌گرفت که چرا پیگیری نمی‌کنی. من همه جور پیگیری را می‌شناختم به جز پیگیری رای. رای دادن مرا ملتزم می‌ساخت و همین التزام مرا مکلف می‌کرد و همین تکلیف مرا محتاط می‌کرد. با این وجود همه را پذیرفتم. با خودم گفتم اشکالی ندارد تازه شده‌ای رئالیست، خداحافظ اتوپیا. تازه شده‌ای رفرمیست، خداحافظ رادیکالیسم. تازه شده‌ای قانونگرا خداحافظ... اصلا در مخیله سیاسی- عقیدتی‌ام حتی برای یک لحظه نمی‌گنجید که رای دادن بشود اقدامی پر مخاطره و یا حداکثری. ...

تاریخی که سیاستمدار برای مردن وارد سیاست می‌شود وبرای قهرمان شدن می میرد ، آدمها مثل برگ خزان کشته میشوند ولی نامشان باقی می‌ماند.....
  اما امروز الگوی ما فرق کرده است. افرادی که مخاطب این اعترافات هستند درس خوانده‌اند، دانشگاه رفته‌اند، استدلال می‌کنند برای آنها مردن زیر شکنجه ارزش نیست. آنها برای دفاع از «زنده بودن» و به رسمیت شناخت زیستشان در این مملکت است که اعتراض می‌کنند. گذشت آن زمانی که « در رد تئوری بقا» رساله می‌نوشتند الان همه حرف از " اثبات تئوری بقا" است جنبش فعلی جنبش چریکی نیست که "قهرمان" بخواهد....



[ چهارشنبه 14 مرداد 1388 - 11:49 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

نسل جدید طلاب

شنبه 13 تیر 1388
تورجـــــــان
 نیمه‌ی اول سال گذشته وقتی کسی با لحنی ناراحت قصد داشت اغلب طبله‌ها و نوع آموزش‌هایشان را نکوهش کرده و به دور از نسل امروز، آکثریت آنان را یکی دانسته و به قول معرف همه را با چوب به‌راند، تعدادی از طلبه‌ها و روحانیان  با گرایش‌های متفاوت سیاسی ولی منصف و مردمی از جمله وبلاگ طلبه‌هائی مثل فرزند شهید فتحی را مثال آوردم. با توضیحات بیشتر، گوئی آرام گرفته وقانع شد که نه‌باید  مسائل جامعه خصوصا سیاسی را، فقط سیاه وسفید دید، بلکه طیف‌های زیادی از رنگ‌ها مختلف از دامنه‌ی سفید تا سیاه قابل مشاهده است.  هیچ‌کدام از این طیف‌ها قابل انکار نه‌بوده و  نمی توان نادیده انگاشت.
  نویسنده‌‌‌‌‌‌‌ی تورجان از زاویه‌ی دید خود مسائل جامعه خصوصا حوزه و طلاب را بررسی می‌کند که برای خیلی از ما که به امور حوزه و روحانیت آشنا نیستیم، جالب و خواندنی است. عنوان زاویه‌ی دید خودشان را از این باب آوردم که در تحلیل‌های  ایشان جناح و افراد خاصی مد نظر برای انتقاد نیست.  وی حتی سخنان مرجعی مثل آیت‌الله صانعی را هم نقد کرده و بر بعضی نظرات‌شان خرده گرفته اند. او نقد به تعبیر خودشان بی‌رحمانه‌ی نوشتار ویا گفتار افراد وشخصیت‌ها را با کلماتی بهداشتی عنوان می‌کنند که امکان سوء استفاده از آن‌ها مسدود می‌شود. در توضیح بی‌رحمانه‌ی نقد آورده که رمز ماندگاری کتاب‌های دکتر شریعتی در معرز نقد بودن آن است.(شریعتی چهل سال است که بی رحمانه نقد می شود )
   اگر بزرگان حوزه حتی به اندازه‌ی ایشان در تحلیل مسائل و مشغله‌های ذهنی جوانان همت می‌گماردند، شکاف نسل‌ها به عمق امروز نمایان نمی‌‌‌شد.

[ شنبه 13 تیر 1388 - 02:25 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

به یاد معلم شهید دکتر علی شریعتی

سه شنبه 29 اردیبهشت 1388
احسان شریعتی در بجنورد 

 هفته قبل وقتی گزارش حضور احسان شریعتی پسر معلم شهید دکتر علی شریعتی در بجنورد  و صحبت‌های ایشان خواندم، متوجه نکاتی شدم که حاکی از پختگی واطلاع وی از اوضاع ایران داشت. در دهه شصت وقتی تب گفتگو ومباحثات بالا بود احسان هم جوگیر شده و حرفهائی می‌زد که گروه‌‌‌‌ و دسته‌های سیاسی آن روز به واسته‌ی نفوذ کلام دکتر از بحث‌ها و نظرات او برداشت‌ها و بعضا سوء استفاده‌هائی می کردند. کس وکسانی به ایشان یادآوری کرده بودند که بهتر است شما بروید دنبال درس خواندن وفعلا وارد این مباحثات نشوید. احسان به این توصیه و یا خود خواسته سال‌هاست که مطالعه کرده و مدارج عالی دانشگاهی را طی کرده است.انصافا مطالب ایشان در میان جمعی از دوست‌داران دکتر شریعتی در بجنورد نشان از عمق یافته‌هایش بوده وبه‌حق شایستگی فرزند آن پدر و آن شمع روشن انقلاب را دارد.نکات قابل تاملی در بیانات ایشان است که شاید در نگاه بدوی روشن‌فکرانه باشد، ولی به درد مسائل اجتماعی وسیاسی روز هم می‌خورد.  درود خدا بر شریعتی و دوستان راستینش باد.



[ سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 - 09:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 - 09:46 ق.ظ]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]


Powered by
Abzarak.com
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic