تبلیغات
گریوان GERIVAN - به بهانه‌ی خاطرات

گریوان GERIVAN

به بهانه‌ی خاطرات

پنجشنبه 24 تیر 1389

بازم سالوک

     مدت‌ها و شاید سال‌هاست که به دنبال اینم که از حرف یا حرف‌هائی از گذشته، خصوصا کودک‌هایش بشنوم. سالوک بهانه‌ای شد تا بپرسم، چرا این قدر از سالوک می گوئی و می نویسی.بهانه‌ها زیاد بود ولی بعد از كلی طفره رفتن  حاضر شد كه بگوید چرا این‌قدر از سالوک می گوید. اول که در لفظ سالوک حرف و حدیث‌ها  داشت. آن‌را  واژه‌ی عرفانی  می‌دانست. برای توجیه آن قصه‌های مردم  منطقه را شاهد می‌آورد، که عده ای معتقدند؛ روزی حضرت علی (ع) نهاری را بر روی قله ی سالوک میل فرموده، باقی‌‌مانده‌ی آبش را به سمت گریوان ریخته و ته سفره‌اش را به سمت جنوب یا اسفرائین تکان داده است. توجیه آن‌که آب در شمال سالوک و در گریوان فراوان است و غله و گندم در اسفرایین بهتر به‌عمل می‌آید.
  همچنین آورده‌اند که مردم رختیان می‌گویند ما هرکجا باشیم، باید به سمت سالوک نماز بخوانیم. قبله‌ی رختیان سالوک است.و در نقلی دیگر که از قضا مربوط به رختیان و سالوک بوده؛ آورده‌اند: یکی از اهالی رختیان که برای گریوانی‌های کار می کرده‌، به قصد ذبح گوسفند در منطقه‌ی چهاربرج اسفرائین{( گریوانی‌ها سال‌ها پیش قشلاقشان دامنه‌های جنوبی سالوک در منطقه‌ی بخش 5 بجنورد یا همان اسفرائین بوده است(اسفراین یا میان‌آباد= برای میان‌آباد و باباقدرت هم نقل‌هائی دارد که شاید بعدا بیان کند)} سر حیوون را به سمت سالوک می گیرد. ارباب دویده می گوید: زود سرش را برگردان، در جواب می‌گوید: درست می‌برم، به سمت کوه گرفته‌ام.
  بحث  فبله آمد، راوی اشعار می دارد،  گریوانی‌ها، سال‌ها پیش دورنمای قبله‌ی خویش را دیمه‌زارهای "قره برن" قرار داده بودند، اما بعد از انقلاب(شاید هم  از زمانی‌که دیم‌‌‌‌‌کاری در قره برن  و بقیه دامنه های مرتفع ور افتاد) خصوصا در سال‌های اخیر کمی راست‌روی کرده و فبله‌شان را به سالوک نزدیک‌تر کرده‌اند.
    بچه که بودم می دیدم در بجنورد و گریوان، بزرگ‌ترها بیشتر پشت به در ورودی و کاملا مستقیم، نماز می‌گزارند. اما از وقتی ما نماز خوان شدیم. هر جا می‌ریم با درجاتی متفاوت، از جنوب منحرف می‌شویم. این در صورتی است که بجنوردی ها هنوز راه مسقیم قبله‌ی رو به گریوان خود را دارند.
 راوی وقتی نیک می‌نگرد؛ عقبه‌ی ذهنی و کلیک بیش از حد  بر روی دیو سپید گریوان را  ریشه در عقده‌های کودکی می‌داند. کودک دهه‌های 40 و 50، دوست داشت؛ مثل بقیه‌ی محصلین جند باری تابستان به بهانه‌ی آوردن هیزم بخاری و یا بوته برای تنور به دامنه‌های سالوک برود؛ اما پدر او را به کارهای کوچک و بی‌مقدر مثل چراندن یک قاطر و یا چند گوسفند می‌فرستاد ولی حاضر به همراهی او با هم‌سالانش نبود.
(امید که بقیه ادامه یابد)



[ پنجشنبه 24 تیر 1389 - 12:09 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [] [+]


Powered by
Abzarak.com