تبلیغات
گریوان GERIVAN

گریوان GERIVAN

بیر نوحه شهریاردن

دوشنبه 22 آذر 1389

حسینه یئرله ر آغلار گؤیله ر آغلار 

بتول و مصطفی پیغمبر آغلار


حسینون نوحه سین دلریش یازاندا

موسلمان سهلدیر که کافر آغلار


کور اولموش گؤزله رین قان دوتدو شومرون

کی گؤرسون اؤز الینده خنجر آغلار


حسینون کؤینه گی زهرا الینده

چکر قئیحا قیامت ، محشر آغلار


آتاندا حرمله ، اوخ کربلاده

گؤرئیدین دوشمن آغلار ، لشگر آغلار


قوجاغیندا ، گؤرئیدین ام لیلا

آلیب نعش علی اکبر آغلار


رباب ، نیسگیل دؤشونده سود گؤره نده

علی اصغری یاد ائیله ر آغلار


باشیندا کاکل اکبر هواسی

یئل آغلار ، سنبل آغلار ، عنبر آغلار


یازاندا آل طاها نوحه سین من

قلم گؤردوم سیزیلدار ، دفتر آغلار


علی ، شق القمر ، محراب تیلیت قان

قولاق وئر ، مسجید اوخشار منبر آغلار


علیده ن شهریار ، سن بیر اشاره

قوجاقلار قبری ، مالک اشتر آغلار



[ دوشنبه 22 آذر 1389 - 10:40 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [] [+]

شهیدلردن دانشلسن

شنبه 20 آذر 1389
شهید داوود گریوانی
  بیلدر بووقتله ( تاریخ شمسینن) گریوانده بیر مراسم توتلده شهیدلرچن. یاخشیده که همم شهیدلردن یاداولده، هم آتالرن، گرتودلن. بوجر جلسه‌لر یاخشلق و پیسلقیم بارده. پیسلقلرن بیلدر بیردفه شئردن دینده ، بقیه‌س هم قالسن ازگه وقته. یاخشلقه بویده که شهیدلرینگ خانواده‌لرن تشکر و قدردانله اولده. ایکه‌سان او آتالردن، بیلدر تا ابوایله، دنیادن گده‌له.اینه‌که قرارده بی‌ایل هم بیلدرلین، سوم ایمام حسین‌دن، بله‌بیر یقلماق اولسن، یاخشده که اوله که رحمت خدای گده‌دله یاداولسن و آتا و انه‌ی شهیدله و ازگه بهیلر هم گترسلن. بیر ازگه ایش‌م بوکه چوخله ایشلر گریوانلله ازالنده اولسن نه که بیلدر کمن، بجنوردن گلسلن و هم برنامه‌له اولرلق اولسن هم ازلره دانشسله . گریوانده چوخ جوانله بارده که ازلره یول‌و یولاق بیلادله. اوله که گلیه اونده ، مهماندله. یاخشده که گریوانلله ازلره میزبانلق ادسله. ایستمیردم گیلا ادمه، ایستیردم، هرنقد آزم اولده بیر شهیدن دانشیی که تا اینیچان ازگه‌بیرله اونن چوخ دانشدله. شهید داوودن چوخ تئرف اولده. اوجر که ملمده بئه عزیز قارداش،  جبهه‌ده غیرتله و شجاع ایشلیرده. منن رفقلر یاخشه تئرفله ادله . اگه قرارده شهیدلرگ آدنه یقلیی، یاخشده که اونگ رفقلنن ایسدیی که گلسلن اونن دانشسلن.

[ شنبه 20 آذر 1389 - 11:03 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

عید قدیر

چهارشنبه 3 آذر 1389
هیچ‌کاری نکنید
  این عید مبارک است؛ همه‌ی اعیاد شادی بخش و زیبایند. از آن جهت انسان‌ها بوجد آمده و امید به زندگی در آن‌ها زیاد می شود.زیباتر خواهد بود اگر برای رضای خدای متعال باشد.
 واقعیت این است که در بعضی مراسم این روزها خدا و بنده‌ی خوب او علی (ع) فراموش شده و پرپا دارندگان این اعیاد از بس مشغول شادی و ترب آن‌هم از نوع خود و برای ناراحتی دیگران گلو می‌درند که فی‌الواقع خدا و علی در این مراسم فراموش شده است. از مراسم مرسوم بالاتر فیلم و سریا‌هائی است براساس تاریخ ولی خود نوشته و با شعارهای امروزی ساخته و به نمایش گذاشته می‌شوند. تاثیرات این نمایش‌ها دراز مدت بوده و بر خشم نفرت افراد از هم ، خصوصا طرف‌داران ادیان و مذاهب را به‌هم بدبین می کند. برای جلوگیری از این کینه‌ها و بدبینی‌ها باید هیچ‌کاری نکرد. شاید لازم نبود من هم چیزی بنویسم بهتر بود برای علی و خدایش سکوت پیشه می‌کردم.اگر کسانی طرف‌دار این مذهب و آن مذهب هستند، سرجای خودشان بنشینند، به‌مرور عوام امت مشکلاتشان برطرف خواهد شد. شاهد قضیه فعالیت وهابیون در کشورها و مناطق سنی‌نشین و مقابله‌ی نابهنجار روحانیون شیعه و افزایش کشتارها در عراق و پاکستان.

[ چهارشنبه 3 آذر 1389 - 11:18 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

شمارش اعداد

سه شنبه 4 آبان 1389
یئتمیش، سئکسن، توخسان

   وقتی مدرسه را شروع کردم خیلی وقت‌ها کلمات ترکی را با معادل فارسی آن سنجیده و سعی می‌کردم ریشه‌ی آنها را در فارسی پیدا کنم.  گاها موضع انتقادی به خانواده گرفته و می‌نالیدم که چرا این کلمه را خوب ادا نمی‌کنند. بعدها فهمیدم این کلمات درست تلفظ شده وریشه‌ی اصلی آن‌ها  ترکی بوده و بعضا لفظ فارسی آن عاریت ار ترکی است.
  ترکی در استخدام کلمات دقیق‌تر از فارسی بوده و برای  خیلی از اشیاء و حیوانات و... نام های منحصر به فردی دارد. در فارسی به انواع ماست فقط ماست و با توجه شکل ظاهری آن‌ها پسوندی اضافه می‌شود. ولی در ترکی ماست‌ها  با توجه به مراحلی که دارند و با هر تغییر در حالت آن‌ها، نامشان نیز عوض می‌شود: قاتوق ، سیزمه، دوراق . به قولی یکی حتی بادها هم برای خود نام و نشانی در ترکی دارند.
ولی موضوع امروزم اعداد ترکی است. از سال‌ها پیش بعضی اعداد برام معما شده بودند. دهگان ترکی به این شکل تلفظ می شوند:
اون، یئرمی، اوتوز، قیرخ، اللی و یا ائللی (با توجه به لهجه)، آلتمیش، بعد از این‌ها گفته می‌شود: هفتاد، هشتاد، نود ، اوز(ایز). با یادگیری حروف و اعداد فارسی این معما را با خیلی‌ها در گریوان و بجنورد طرح می‌کردم که این سه تا دهگان در ترکی چرا مثل فارسی تلفظ می‌شوند. خیلی‌ها که اصلا بلد نبوده و می‌گفتند این‌ها فرقی در دو زبان با هم ندارند. ولی تعداد کمی به این اشکال واقف بوده و حتی با کمی اختلاف در بیان،  یئتمیش، سئکسن، توخسان، را بلد بودند ولی حاضر به استفاده و تلفظ آن نمی شدند.
   این مشکل همچنان در بین ترک‌های خراسان شمالی پا برجا بوده و اغلب مردم به این نقیصه در زبان خود واقف نیستند. با درک شرایط و توجه به زبان مادری، مدتی است سعی وافر دارم که این سه عدد را بین خانواده و دوستان و نزدیکان ترویج نمایم.

بیر، ایکی، اوچ، دؤرت، بئش، آلتی، یئد دی، سئکیز، توقوز، اون و اون بیر، اون ایکی و ..

اون، یئرمی، اوتوز، قیرخ، اللی و یا ائللی (با توجه به لهجه)، آلتمیش، یئتمیش، سئکسن، توخسان، اوز، ایکی اوز، اوچ اوز، دؤرت اوز، بئش اوز، آلتی اوز، یئدی اوز، سئکیز اوز، توقوز اوز، و با توجه به لهجه های موجود در خراسان مین و مینگ



[ سه شنبه 4 آبان 1389 - 10:51 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : چهارشنبه 5 آبان 1389 - 08:20 ب.ظ]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

کوه

سه شنبه 20 مهر 1389
طبابت شبانه روزی

   در این وانفسا که زبان از بعضی گفتار الکن گشته دائم کوه سالوک در فکر و نظرم رژه می‌رود. بارها تمرکزم این بوده که سالوک از من دست برنمی‌دارد؛ یا من از سالوک. به نظری بینابین رسیده‌ام. اگر فاصله‌های مکانی و زمانی برداشته می‌شد، شاید حداقل هفته‌ای یک‌بار هم‌دیگر را ملاقات می‌کردیم.

   بارها افراد، خصوصا نزدیکان به مزاح و تمسخر گفته‌اند. شما در کوه چه دیده اید؛ که آنقدر مشتاق آن بوده و رنج راه را برخود هموار می سازدید.
   راستش نه این کوه که شرایط ویژه‌ای برام دارد؛ بلکه همه‌ی کوه‌ها، به نوعی ستودنی هستند. طبیب همه‌ی آلام روحی و روانی و جسمی بوده و بی‌هیچ مزد و منتی شبانه روز پذیرای مراجعین، با درد وبی درد خود هستند. کوه‌های نزدیک شهرها همچون مطب مناطق پائین شهر، شلوغ و پر ازدهام بوده وفاقد ‌جلوه‌های ویژه هستند. بی‌چاره این کوه‌ها توسری خور آهن و ماشین شده و قد نکشیده‌اند. دامنه‌های آن‌ها همچون مراتعی شده اند که در آن‌ها چرای بی‌رویه رواج یافته و بزهای سرکش شاخه‌ها را خورده و چوپان تنبل عنقریب است که خاکش را به توبره کند. این دسته از کوه‌ها و تپه‌ها به مثابه‌ی شهر و یا مناطقی از شهرهائی هستند که شهرداری ضعیف و بی‌تدبیری دارند. خیابان و کوچه های طویل فقط یک رفت‌گر داشته و ماشین دودی شهرداری هر یک هفته برای حمل زباله مراجعه می‌کند.
  اما در عوض کوه های دور دست و مرتفع، مطب‌های شیک با انواع تزیین‌ها و دارای پزشکانی حازق است که به محظ گشودن لب بیمار برای وصف سوابق دردهایش، او به بیماری پی‌برده و با یک یا دو نسخه، سلامتی را به شخص باز می گرداند.
   حکایت سالوک ما چیز دیگری است. اگر در آن سیر و سلوک کرده باشی، قطعا به کمند احسانش گرفتار خواهی شد.  سالوک یک نشان است که خود را از پستی رهانده به ارتفاع به‌کشانی.‌ تازه آنجاست که سالن‌های خصوصی درمان برویت گشوده می‌شود که خود داستان‌ها دارند.



[ سه شنبه 20 مهر 1389 - 10:43 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [زیست محیطی , ] [+]

11 سپتامبر

یکشنبه 21 شهریور 1389
اتحاد تندروها
   نتیجه‌‌ی اعمال تندروها‌، تقربیا یکیه.اینا چه در قاره‌ی آسیا و چه قاره‌ی آمریکا و یا جای دیگه‌ای باشند، مثل هم عمل کرده و وقت و انرژی زیادی‌رو از جامعه‌ی جهانی می‌گیرن. این‌ها هنوز زاده‌ی قبلی‌شونو بزرگ نکردن، درد زایمان بعدی آذارشون میده و...
  نتیجه‌ی  اعمال بعضی تندروها خانمان خودشونو و همسایه‌رو باد می‌ده ولی بعضی تندروها قبلا برا ایمنی خودشون وسایل لازم‌رو تدارک دیده و موجب بدبختی همسایه‌رو فراهم می‌آرن.
  این کشیش به هر هشیشی هم که متوسل شده باشه عرض خود برده و زحمت ما داشته است. البته این گفته از آن باب نیآمد که از قرآن و اسلاممون دفاع کرده و همراه با دیگران فقط در محکومیت او کوشیده باشیم. چون وقت و بی وقت این فرمایش جناب حضرت عبدالمطلب در مواجه با دشمنان کعبه‌ی معظمه یادآور شده‌ام که ما فقط صاحب شتران خویش هستیم؛ کعبه ، قرآن و اسلام صاحبی دارد که حافظ آن بوده و خواهد بود. اگر این نبود؛ باید قرن‌ها پیش خواسته‌ی این کشیش، محقق می‌شده تا ایشان با کمال درماندگی و دریوزگی مجبور  به همچون تقاضائی نمی‌شده که خود حتی قادر به انجام آن در خفا هم نیست، از عموم شهروندان خویش در چنین روزی نمی‌کرد که آخرش این رسوائی را ببار آورد.
  اینای خودمونم، خیلی لازم نیست، سینه به تنور بچسبانن. اگه رفتارها مردمی باشه، بدون اطلاعیه‌های رسمی، باید مردم ما مثل مردمی که به بهانه‌ی 11 سپتامبر، مورد خشم طرفین نزاع قرار داشته‌اند؛ به خیابان‌ها ریخته و به گستاخی آن کشیش بی‌خبر از دین خویش پاسخ دهند.
  عدم اتحاد بین مسلمین مشکل اساسی است. هر از گاهی جامعه‌ی مسلمین با روش‌هائی تست می‌شوند؛ تا به انحای مختلف مشغول داشته شده و از اهداف اصلی‌شان باز داشته شوند.درون و بیرون مسلمین آنان را از رشد و توسعه‌ی همه‌جانبه دور می‌کند تا بجای کمال جوئی و ترقی، وقت و انرژی خود را صرف حاشیه‌ها کرده و نهایتا قبول کند که مسلمان در دنیا باید فقیر و ظلم پذیر بماند.

[ یکشنبه 21 شهریور 1389 - 11:36 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [] [+]

فیس‌بوک

شنبه 20 شهریور 1389
گریوان و گریوانی‌ها
  قبلا به موضوع ثبت فامیل در زمان پهلوی اول اشاره داشته ام. در شروع صدور شناسنامه، حوزه ی صدور شناسنامه برای تعدادی از روستاهای بجنورد، روستای شاه‌پسند تعیین و در آنجا برای  یک خانواده، فامیل کوهستانی ، یکی هم پهلوان و بقیه‌ی مردم گریوان، فامیل گریوانی صادر شده است.
  اما بعدها ، خصوصا بعد انقلاب به دلایل زیاد، تعدادی از اهالی روستا شهرت خود را از گریوانی به فامیل دیگری تغییر داده‌اند.
  آن تعداد از اهالی گریوان که فامیل غیر گریوانی اختیارکرده‌اند؛ به لحاظ شباهت و تکرار آن در سطح کشور، اطلاع دقیقی از آن‌ها در دست نیست. ولی افراد زیادی با فامیل خوب گریوانی در فضای مجازی مشغول فعالیت هستند که اکثر آن‌ها تحصیلات عالیه داشته و از فرهیختگان برجسته‌ی گریوان هستند. چند سالی است که با فیس‌بوک آشنا شده و عضویت دارم. ولی از زمان فارغ‌بالی از مشغله‌ی اداری، به این فضا هم بیشتر آمد و شد دارم.
  گریوانی‌های زیادی در این فضا هم فعالیت دارند که افتخار دوستی با آنها را پیدا کرده‌ام. از این فضا و خصوصا از صفحه‌ی خودم از دوستان خواسته‌ و می‌خواهم که به فامیل خود افتخار کرده و ضمن جهانی فکر کردن منطقه‌ای و محلی عمل نمایند. باشد تا گریوان جایگاه واقعی خود را یافته و نام ، فرهنگ و زبان آن پر آوازه گردد.

[ شنبه 20 شهریور 1389 - 05:45 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [عمومی , ] [+]

حساسیت عمومی

یکشنبه 14 شهریور 1389

اتحاد برای گریوان

 تو این چند روز تماس‌هائی در رد و تائید موضوع تغییر نام گریوان مطرح شده که مورد امروز از یک عضو محترم شورا مهم بوده وبرای دو منظور منعکس می‌گردد: 1- اگر موضوع تغییر نام شایعه بوده باشد با این پست و آوردن عین پیام عضو شورا، این نوشته تکذیبه‌ای بر مطلب قبلی خواهد بود.
پیام شورا: "
من به عنوان نماینده ملت شریف گریوان از طرف خودم ، شورا و ملت شریف گریوان اعلام می‌کنم چنین سخنی از اساس شایعه و باطل است و به فرض محال اگر هم چنین مساله‌ای باشد، با مخالفت شورا و مردم مواجه خواهد شد"
2- البته با استفاده از قاعده‌ی "تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها" یحتمل موضوع به نوعی مطرح بوده و شاید قصد برآورد نظر مردم و یا به عبارتی بررسی حساسیت عمومی نسبت به تغییر نام را داشته اند. در این صورت هم با انتشار این پیام، ضمن خنثی کردن فکرهای شوم احتمالی، در صورتی که افرادی قصد عملی کردن این ایده را در آینده داشته باشد، مسئولیت پیگیری را متوجه شورا کرده و در آینده باید پاسخ‌گو باشند.

 علی‌رغم بیان دو بند فوق و ذکر این موضوع که رئیس شورا هم با تماس تلفنی موضوع را تکذیب کردند؛ ولی لازم می دانم بر توجه و خواست عمومی تاکید کرده و برای دیگر مسائل گریوان هم مردم خصوصا فرهیختگان محلی حساسیت لازم را داشته باشند.



[ یکشنبه 14 شهریور 1389 - 03:15 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

گریوان

پنجشنبه 11 شهریور 1389

چه روستا و چه شهر فقط گریوان

  پیشرفت جزء ذات موجودات زنده است. یگ ارگانیسم زنده، تولد، رشد و فنائی را دارد. جوامع بشری هم موجودی زنده بوده و ذاتا به دنبال بالندگی و رشد است. این‌که افراد یا حکومت‌ها مدعی رشد و توسعه باشند، از بعضی جنبه‌ها قابل بررسی و تعمق است. تاثیر افراد دست‌‌اندر کار فقط در تسریع و تاخیر رشد پدیده‌های اجتماعی می‌تواند؛ مورد مطالعه قرار گیرد. این قاعده‌ی کلی است که، رشد و توسعه در یک جامعه‌ی پویا قطعا اتفاق خواهد افتاد.
  این مقدمه از آن جهت آمد؛ که ظاهرا استان خراسان شمالی هم ، برای پیشرفت ناگزیر از توجه  به پیرامون خود شده و به دنبال بسط شهرستان، بخش و شهرهای خود شده است، مناطق مستعد را شناسائی و با ملاک‌های تقسیمات کشوری قصد ارتقاء آن‌ها را دارد.
  در همین راستا، بی‌توجهی دستگاه‌های دولتی به منطقه‌ی گریوان، با وجود طولانی شدن، به پایان رسیده و به دنبال تبدیل گریوان به شهر هستند.
  چند خطای استراتژیک در مورد گریوان رخ داده که ادامه‌ی آن  خصوصا موضوع تغییر نام روستا می‌تواند، مشکلات زیادی را در آینده برای مردم و مسئولین بار آورد. 1-  مسیر گریوان به بجنورد در دو مرحله‌ی مدت دار از " زو" به قره‌باشو و از آنجا به اسدلی تغییر یافته که مسافت راه را از 17 کیلومتر، به 25 و از این مسافت به 35 کیلومتر افزایش داده است. 2- جاده فعلی غیر استاندارد، طولانی و باریک بوده و تاکنون چند تصادف منجر به کشتار داشته است. 3- لوله کشی آب گریوان به علت اختلافات مردم با مجریان طرح آب‌رسانی، طولانی و غیر قابل استفاده شده و خیلی از مناطق در طول شبانه‌روز آب ندارند. 4- طرح بهسازی طولانی و کند بوده و مانع بقیه امور عمرانی روستا می‌گردد.5- اختلافات مردم صحراهای مختلف گریوان، نیستانه، علی‌گل و قاپاق، بر سر آب سرچشمه طولانی و ریشه‌دار شده و عدم تصمیم دستگاه‌های ذی‌ربط، موضوع را به آتش زیر خاکستر تبدیل کرده و بیم درگیری و فجایع حاصل از آن، هرلحظه ممکن است، طوایف و صاحبان آب‌بندهای مربوطه را تهدید می‌کند.
 موارد زیادی مشکل برشمرده اند که خیلی از آن‌ها به ذات روستا و روستائی بودن ساکنین صبور آن تبدیل شده و گویا جدا شدن از آن‌ها میسر نبوده و یا این‌که تصور عموم این شده که این‌ها رفع شدنی نیست.

  خطای بزرگی دیگر که از شایعات رد وبدل شده به گوش می‌رسد، تغییر نام گریوان است.گفته شده در صورت تبدیل به شهر نام گریوان تغییر خواهد یافت.
  در صورت صحت و یا عملی شدن این موضوع می‌تواند به فاجعه‌ی غیر قابل جبرانی تبدیل شود. سابقه‌ی تغییر نام شهرها و روستاها در دهه‌های اخیر خوب نبوده و مشکلات اجتماعی و اقتصادی زیادی را بار آورده است.
 گریوان نام زیبائی بوده  و نیازی به پسوند و یا پیشوند، باهر زیبای دیگری نیست. غیر از نیستانه که  روستا و مردم آن، مشخصات، فامیل و مختصات مستقل خود را داشته و با فاصله‌ای که تا گریوان دارند، به این زودی‌ها امکان وصل نخواهد داشت، آبادی و روستاهای، علی‌گل، قاپاق و کلاته‌ها، از قدیم الایام فامیل گریوانی را بر روی خود داشته و در اسناد و مدارک رسمی و غیر رسمی جزئی از گریوان محسوب می‌شوند.
  لذا جلب رضایت اهالی منطقه، بهانه‌ی خوبی نبوده و در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توان گفت این محصول ذهن معیوب مسئولین محلی و شهرستانی  است که به دنبال اختراع و ابداعی به نام خود بوده واز این طریق خواهند گفت : شهری جدید ساخته اند. اما دیدگاه مقابل هجمه‌ی مخالفین گریوان و بعضا ترک‌ستیزان شهری را مقصر دانسته و به این نوع پیش‌رفت به دیده‌ی تردید می‌نگرند. بعضی غیر ترک‌های استانی ، نقشه‌های خوبی برای قومیت‌های خوب و آرام ، منطقه ندارند.
 در هر صورت بهترین وضعیت، حفظ وضعیت موجود بوده و از تحریک احساسات مردم باید اجتناب کرد. چه روستا و چه شهر فقط نام " گریوان " برازنده‌ی گریوان است.



[ پنجشنبه 11 شهریور 1389 - 03:24 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , محلی , ] [+]

زبان مادری

جمعه 5 شهریور 1389
بیان احکام به ترکی
   قبلا به وضعیتی  اشاره داشته‌ام که در آن سخنرانان و روحانیونی اکثر استان‌هائی که زبان و لهحه‌ای غیر از زبان رسمی کشور دارند، وقتی به عنوان خطیب وارد زادگاه خود می‌شوند؛ به همان زبان و یا لهجه‌ی محلی خود، سخن می‌رانند و پیام خود را به مستمعین می رسانند. ولی در شمال خراسان( بجنورد، شیروان، اسفرایین، قوچان، فاروج و...) که اکثر مردم آن ترک و کرد زبان هستند؛ وضع چنین نیست. یک روحانی و تحصیل‌کرده‌ی ترک و یا کرد(کرمانج) وقتی پشت تریبون و یا بالای منبری قرار می‌گیرد؛ متاسفانه صدر و ذیل صحبتش، غیر زبان مادری است و غافل از آن است که وقتی از این موضع فرود آمد یکی از همین مردم بوده و به زبان آنها تکلم می‌کند.
  باید خوشحالی خود را آشکار کنم که، بعد از سال‌ها انتقاد به این وضع، دیدم برای اولین بار، روحانی جوان و خوش‌ذوق گریوانی ما بین نماز ظهر و عصر ، احکام را به زبان ترکی برای حاضرین توضیح می‌دهد. البته سال‌ها پیش بعضی نوحه خوان‌ها هم از کلمات ترکی استفاده می‌کردند ولی چون منابع آن‌ها ترکی شیرین آذری بود، در خواندن آن با لهجه‌ی ترکی گریوان با مشکل مواجه می‌شدند.
   این واقعیتی تلخ است که ما منابع ترکی محلی نداشته و مجبوریم از کتب و منابعی که تمامی آن‌ها در کتاب‌خانه‌ها و  مراکز آموزشی، به زبان فارسی و حتی عربی و انگلیسی و بعضا ترکی آذری و یا استانبولی است؛ استفاده نمائیم. و این برای گوینده‌ی مطلب مشکلاتی در محاوره بوجود می آورد که طبیعی هم هست. اما با تکرار و تداوم آن، از تعداد کلمات غیر ترکی کاسته شده و به غنای ارتباط با مخطبین افزدوه خواهد شد.

[ جمعه 5 شهریور 1389 - 01:24 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [محلی , ] [+]

هسته‌های تحول

چهارشنبه 20 مرداد 1389
برزخ بین اداره منزل

  وقتی بهم تلفن شد که ساعت 2 بعد ظهر در سالن جلسات باشم، بی‌درنگ گفتم، حداقل شما که در جریان بودید باید می‌گفتید که فلانی نزدیک سه هفته است که بازنشست شده و مسئولیتی ندارد. (آخه با وجود اعلام چند باره در جلسات متعدد، دبیران کمیسیون‌های اداری سازمان‌های دیگر هم حسب عادت، برای جلسات تماس می‌گیرند.) بعد ساعتی معلوم شد که دعوت با علم به دوریم از دستگاه بوده است. وقتی سر قرار رسیدم و تعدادی نظر را استماع کردم، اشاره شد که نظرم را راجع به هسته‌ی تحولی که برای بخش‌های مختلف تدارک دیده شده، بیان کنم.
  ایراد مهم جلسات اداری، تئوری پردازی و دادن ایده‌هائی است که حتی گوینده‌ی آن هم، ایمان به اجرائی شدن و موفقیت آن ندارد.
  شاید همان‌گونه که به ایشان هم گفتم، برزخ میان منزل و اداره، هنوز قانعم نکرده که اینور میز قرار دارم، لذا بر خلاف انتظار بعضی‌ها، از مواضع گذشته دفاع کرده و مدعی شدم که کارهای قبلی خیلی‌‌هاشون ‌ مفید بوده و باید اجرائی شوند. اگر قرار است در این جلسه ، از بهره وری، اولویت ها و اهداف سازمانی،تمركززدائی و... مورد بحث قرار گیرد، چه بهتر كه مسئولین و كارشناسان قبلی و فعلی راه ها و روش های متعدد را مورد بررسی قرار دهند. از این باب كه فرصتی فراهم آمده كه حتی بازنشسته ها نیز اظهار نظر نمایند، جای تقدیر و قدر دانی دارد.
  مثلا اگر تصمیم بر این است كه،  بخشی از امور تصدی‌گری به خاطر کوچک سازی سازمان به بخش خصوصی واگذار شود؛ اولا باید مدیران ارشد و میانی به کم کردن اخیتارات و کاهش مسئولیت‌هایشان تن بدهند و در ثانی خارج از ساز و کارهای موجود هم امکان اجرائی شدن این ایده به سختی پیش خواهد رفت. دستگاه و سازمانی که هنوز دقیقا امور حاکمیتی را از بخش‌های تصدی‌گری تفکیک نکرده، چه چیزی را به خارج از سیستم اداری خود، می‌خواهد منتقل نماید؟
  دستگاه‌های اداری چند سالی برای تحول اداری و چابک سازی دولت طرح‌هائی از جمله، اصلاح فرایندها، خصوصی‌سازی، نظام‌پیشنهادها، اتاق فکر و... را پی‌گیری می‌نمایند. برای این منظور پست‌های سازمانی هم پیش‌بینی شده است.
 الغرض، توجیم این بود که اگر این بخش‌ها هم با رکود و رخوتی مواجه است، چاره‌ی کار تشکیل هسته یا واحدی هم عرض نیست. بهتر است با سازوکارهای مناسب، واحدهای قانونی تقویت و مقررات و یا نظرات جدید در این قالب به اجرا برسند وگرنه چند صباح دیگر و یا با ورود مسئولین جدیدتر، این هسته نیز به فراموشی سپرده شده و نه تنها وحدهای سازمانی تقلیل نخواهند یافت بلکه بر تعداد آنها افزدوه خواهد شد. بهتر است مسولین جدید با اصلاح کاستی‌ها، کارهای خوب و نیمه تمام گذشتگان را ادامه دهند.
   بیان این نظر درسته که به خاطر تعلق خاطر به کارهای گذشته است ولی لازمه‌ی پیشرفت هم، ترسیم راه درست و ادامه‌ی آن تا حصول نتیجه است. اگر قرار باشد با تعویض کابینه و تغییر افراد، راه و روش‌ها هم کاملا تغییر کنند، چه تضمینی هست که آیندگان هم همین نظر را در مورد امروزی‌ها اعمال ننمایند؟


[ چهارشنبه 20 مرداد 1389 - 02:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [] [+]

بازنشستگی

سه شنبه 5 مرداد 1389
چه كسی پنیر مرا جا به جا كرد؟

     اولین هفته ی باز نشستگی زمانی به تعطیلی میان هفته و عید نیمه ی شعبان رسید كه من هنوز درگیر امور اداری مربوط به بازنشستگی بوده ام.علی رغم پی گیری های دوستان، من هم بی نصیب از طی طریق، بین دو سازمان نشدم. ظاهرا با اعلام دیروز، مشكل خاصی نبوده و یحتمل این ماه امكان برقراری حقوق میسر خواهد شد. وگرنه مشمول وضعیتی خواهیم شد كه همكاران دیگر  چند ماهی است،دچار آن شده و آب باریكه اشان قطع گردیده است

 خیلی ها خوش   به حال گفته و تعدادی هم با پیامك های زیبا و جالب مورد لطف قرارم داده اند، اما باور این كه آیا بازنشستگی تبریك دارد ، فعلا سخت است. شاید هفته های بعد بهتر بتوان راجع به حس و حال این دوره از زندگی حرف زد. گفتم این دوره، شاید بهترین تحلیل و نظر هم همین باشد. بالاخره سی سال را در یك سازمان گذران كردن اگر هیچ اتفاقی هم بعد رفتن از محل كار نداشته باشد، ترك عادتش موجب مرض خواهد شد. ولی خوب قبول باید كرد كه پنیرمان جابجا شده و مسیر یافتن آن هم راه دیگری طلب می كند. . البته فرصت زیادی برای پیدا كردن پنیر نداشته ام. راه های كج و معوج زیادی برای رسیدن به پنیر تعبیه شده، شاید با مرور زمان، بتوان پستوهای پیدا و نهان آن را تست كرده و پنیرهای تازه و زیادی یافت .

  میلاد حضرت قائم و عید امروز برهمه مبارك



[ سه شنبه 5 مرداد 1389 - 06:58 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

به بهانه‌ی خاطرات

پنجشنبه 24 تیر 1389

بازم سالوک

     مدت‌ها و شاید سال‌هاست که به دنبال اینم که از حرف یا حرف‌هائی از گذشته، خصوصا کودک‌هایش بشنوم. سالوک بهانه‌ای شد تا بپرسم، چرا این قدر از سالوک می گوئی و می نویسی.بهانه‌ها زیاد بود ولی بعد از كلی طفره رفتن  حاضر شد كه بگوید چرا این‌قدر از سالوک می گوید. اول که در لفظ سالوک حرف و حدیث‌ها  داشت. آن‌را  واژه‌ی عرفانی  می‌دانست. برای توجیه آن قصه‌های مردم  منطقه را شاهد می‌آورد، که عده ای معتقدند؛ روزی حضرت علی (ع) نهاری را بر روی قله ی سالوک میل فرموده، باقی‌‌مانده‌ی آبش را به سمت گریوان ریخته و ته سفره‌اش را به سمت جنوب یا اسفرائین تکان داده است. توجیه آن‌که آب در شمال سالوک و در گریوان فراوان است و غله و گندم در اسفرایین بهتر به‌عمل می‌آید.
  همچنین آورده‌اند که مردم رختیان می‌گویند ما هرکجا باشیم، باید به سمت سالوک نماز بخوانیم. قبله‌ی رختیان سالوک است.و در نقلی دیگر که از قضا مربوط به رختیان و سالوک بوده؛ آورده‌اند: یکی از اهالی رختیان که برای گریوانی‌های کار می کرده‌، به قصد ذبح گوسفند در منطقه‌ی چهاربرج اسفرائین{( گریوانی‌ها سال‌ها پیش قشلاقشان دامنه‌های جنوبی سالوک در منطقه‌ی بخش 5 بجنورد یا همان اسفرائین بوده است(اسفراین یا میان‌آباد= برای میان‌آباد و باباقدرت هم نقل‌هائی دارد که شاید بعدا بیان کند)} سر حیوون را به سمت سالوک می گیرد. ارباب دویده می گوید: زود سرش را برگردان، در جواب می‌گوید: درست می‌برم، به سمت کوه گرفته‌ام.
  بحث  فبله آمد، راوی اشعار می دارد،  گریوانی‌ها، سال‌ها پیش دورنمای قبله‌ی خویش را دیمه‌زارهای "قره برن" قرار داده بودند، اما بعد از انقلاب(شاید هم  از زمانی‌که دیم‌‌‌‌‌کاری در قره برن  و بقیه دامنه های مرتفع ور افتاد) خصوصا در سال‌های اخیر کمی راست‌روی کرده و فبله‌شان را به سالوک نزدیک‌تر کرده‌اند.
    بچه که بودم می دیدم در بجنورد و گریوان، بزرگ‌ترها بیشتر پشت به در ورودی و کاملا مستقیم، نماز می‌گزارند. اما از وقتی ما نماز خوان شدیم. هر جا می‌ریم با درجاتی متفاوت، از جنوب منحرف می‌شویم. این در صورتی است که بجنوردی ها هنوز راه مسقیم قبله‌ی رو به گریوان خود را دارند.
 راوی وقتی نیک می‌نگرد؛ عقبه‌ی ذهنی و کلیک بیش از حد  بر روی دیو سپید گریوان را  ریشه در عقده‌های کودکی می‌داند. کودک دهه‌های 40 و 50، دوست داشت؛ مثل بقیه‌ی محصلین جند باری تابستان به بهانه‌ی آوردن هیزم بخاری و یا بوته برای تنور به دامنه‌های سالوک برود؛ اما پدر او را به کارهای کوچک و بی‌مقدر مثل چراندن یک قاطر و یا چند گوسفند می‌فرستاد ولی حاضر به همراهی او با هم‌سالانش نبود.
(امید که بقیه ادامه یابد)



[ پنجشنبه 24 تیر 1389 - 12:09 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [] [+]

جام جهانی فوتبال

سه شنبه 8 تیر 1389

جش‌واره‌ی جهانی
  با همه‌ی بی‌اطلاعی از علم و عالم فوتبال، مسابقات مهم و پخش مستقیم، را می بینم. با همین اندازه و به مقداری که سیمای خودی تشخیص داده و در اختیار ما بی‌بشقاب‌ها هم که می گذارد؛ غیر از زیبائی‌های فوتبال، این جام، یک جشن‌واره‌ی، جهانی است که در مدت کمتر از یک ماه مردم روی زمین، با هم به شادی برخاسته‌اند. واقعا فوتبال زندگی است. همچون زندگی جوامع مختلف، دارای شادی و غم، صاحبان پیروزی و شکست، رقابت و رفاقت و... است. قبلا اشاره‌ای داشتم به گفتاری از یک دوست که می‌گفت: ما مراسم شادی و جشن‌های خوبی داشتیم در گیلان که بعد انقلاب از بین رفت و یاکم‌رنگ شده و شاید هم زیر زمینی گردیده است. این دوست که خیلی هم " اخلاقی" است، هفته‌ی قبل ، برای مراسم شهدای روستایشان، رنج سفر 30 ساعت با اتوبوس را بر خود هموار کرده و با انرژی تمام به رشت رفت و برگشت.‌ ایشان قطعا اگر مراسم شادی هم در محل‌شان می‌بود، همین کار را می‌کرد یا نه؟ نمی دانم. ولی من خودم متاسفانه اکثر تعزیه‌های محل خودمان را شرکت کرده‌ام؛ اما تقریبا غالب عروسی‌ها را خیر. جمیع این برخوردها را در اکثر مردم دور وبر خود می‌بینیم. نتیجه‌ی آن‌ها هم کاملا روشن و آشکار است. سیر صعودی ناراحتی‌های روحی و روانی. واقعا این جشن‌واره‌ی جهانی و موارد مشابه را موقعیتی برای ارتقاء جسم و جان( همان روان و روح) خود قرار داده و از آن‌ها بهره‌ی لازم را برای به‌زیستن خود و جامعه‌مان ببریم.



[ سه شنبه 8 تیر 1389 - 12:01 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [اجتماعی , ] [+]

سفر سبزوار

شنبه 29 خرداد 1389

 یاد معلم شهید دکتر شریعتی

    امسال بر خلاف شهرهای دیگر، سفر  سبزوار به چند بهانه، چهار مرتبه شد. آخری‌ش جالب‌تر بود. دیدارها و جلسات که در نوع خود خوب و زیبا بود، اما دیدن شهر در هوای گرم هم لطفی دیگر داشت. گفتاری کوتاه  در کنار بقعه‌ی امام زاده یحیی و در آستانه‌ی ماه مبارک رجب هم از شیرینی‌های این سفر شد.
   دیدن نیم‌تنه‌ی دکتر شریعتی در خیابان، آن‌هم در فصل دروی مجسمه‌های برنزی، قدری شگفتی ساز بود. ظاهرا سارقین مجسمه‌ها پایشان به سبزوار هم باز شده. خبرنگار نشریه‌ی سربداران با زیرکی، سوالی از آقای قالی‌باف شهردار پایتخت پرسیده و او، ضمن، اعلام اطلاع نسبی از موضوع سرقت‌ها، دست داشتن خود در قضیه را انکار کرده است.
   سبزواری‌ها غیر از تجلیل از دکتر علی شریعتی، از هم‌شهری دیگرشان، جناب پرفسور امین هم در زمان حیاتشان تجلیل کرده و می کنند. با  مطالعه‌ی دیوان آقای امین معلوم میشه که ایشان از مشکلات مرسوم نویسندگان و روزنامه‌نگاران بی‌نصیب نبوده و مدتی درگیر این‌گونه حوادث نیز شده است.
    این پست کوتاه بهانه‌ای بود از برای قدردانی از مهما‌نوازی دوستان و همکاران سبزواری و گرامی‌داشت، یاد و خاطره‌ی سبزواری بزرگی مثل دکتر شریعتی( علی مزینانی) در روز شهادت آن بزرگوار. بقیه سبزوار نوشته‌ها باشد برای فرصتی دیگر.



[ شنبه 29 خرداد 1389 - 01:47 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| الیاس پهلوان ] [فرهنگی , ] [+]


Powered by
Abzarak.com